هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٨٠
وى پس از پايان ديدار برخاست و از نزد حضرت رفت. سپس برادر او آمد ولى پيامبر (ص) احترام كمترى براى او قائل شد. به پيامبر (ص) گفتند: اى رسول خدا! چرا رفتارى كه با خواهر داشتى با برادر او نداشتى؟ فرمود: احترام بيشترى كه به خواهر گذاشتم به خاطر اين بود كه خواهر بيش از برادرش به پدرش نيكى مىكرد.
هدايت از راه مع هزار و يك نكته ٨٥ همنشينى گياه با گل ص : ٨٥ رفت رسول اكرم پسرى دارد از ماريه قبطيه به نام ابراهيم بن رسول اللَّه. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنيا مىرود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهراً متأثر مىشود و حتى اشك مىريزد.
همان روز تصادفاً خورشيد مىگيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد، هماهنگى عالم بالا بود به خاطر پيغمبر؛ يعنى خورشيد گرفت براى اينكه فرزند پغمبر از دنيا رفته. اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يكزبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبر اكرم شد گرفت.
پيغمبر نمىخواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت مردم استفاده كند، مىخواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند، پيغمبر نمىخواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مىخواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند.
پيغمبر نفرمود عوام چنين حرفى از روى جهالتشان گفتهاند، ... بالاخره نتيجه خوب از اين گرفتهاند. ما هم كه به آنها نگفتيم. ما در اينجا سكوت مىكنيم. [نه!] سكوت هم نكرد، آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت اينكه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود. «١» از على (ع) بياموزيد على (ع) در بين راه متوجه زن فقيرى شد كه بچههاى او از گرسنگى گريه مىكردند و او آنها را به وسائلى مشغول مىكرد و از گريه بازمىداشت. براى آسوده كردن آنها ديگى كه جز آب چيز ديگرى نداشت بر پايه گذاشته بود و در زير آن آتش مىافروخت تا آنها خيال كنند برايشان غذا تهيه مىكند و به اين وسيله آنها را خوابانيد. على (ع) پس از مشاهده اين جريان با شتاب به