هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١١٩
مسئولين خدمت امام مىرسيدند ايشان چنان از خدا سخن مىگفتند كه گويى هيچ نمىبينند جز خدا. در مورد ارتباط امام با خدا، خاطرات و سخنهاى بسيارى است كه هيچ قلمى نمىتواند آن سان كه بايد حق مطلب را ادا كند. امام شخصيتى بود كه واقعاً در مراد خويش ذوب شده بود. جز او به كسى نمىانديشيد و به جز خدا از هيچ كس ترسى نداشت.
بگوييد ختم امن يجيب بگيرند يك وقتى دختر امام مريض شد. شوراى پزشكى در قم تشكيل شد و تقريباً جواب يأس دادند. به امام عرض كردند كه بايد يا مادر از بين برود يا بچه. امام فرمودند من الان اظهار نظر نمىكنم كه كدام يك فداى ديگرى بشوند شما يكى دو ساعت صبر كنيد، من جواب مىدهم كه عمل جراحى انجام بگيرد يا نه. و بلافاصله اخوى را خواستند و فرمودند: امشب عدهاى از آقايان طلبهها را در منزلتان خبر كنيد و يك ختم امن يجيب بگيريد و مخصوصاً آقاى قاضى هم بيايد و دعا كند؛ ايشان بسيار اهل ذكر بود. ختم كه تمام شد از بيمارستان نكويى قم به منزل امام تلفن كردند كه حال صبيّه معجزهآسا عوض شده و فعلًا نيازى به عمل نيست. «١» توكل به خدا كنيد بعد از پيروزى انقلاب ياسر عرفات آمد خدمت امام، و من به اتفاق چند نفر ديگر در كنار امام بوديم. امام در آن زمان به عرفات فرمودند: «اگر مىخواهيد ملت فلسطين را نجات دهيد راهش اين نيست كه به سراغ شوروى يا آمريكا يا به اين دربار و يا آن دربار برويد، توكل به خدا كنيد و شمشير به دست گيريد، خداوند حامى شماست و ملتها هم به شما كمك مىكنند.» اگر به فرمايش حضرت امام توجه كرده بودند الان فلسطينيها آواره كشورهاى مختلف عربى نمىشدند. «٢» در حملات هوايى نگرانى نداشتند در ايام جنگ مواقع خيلى حساس و خطر ناكى پيش آمد، گاهى اطراف بيت امام هم مورد حملات موشكى قرار مىگرفت و در تمام اين احوال امام هيچ گونه عكس العملى كه حاكى از ناراحتى و نگرانى ايشان باشد از خود نشان ندادند. «٣»