هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٥٦
پاسخ اهانت معاويه بن ابى سفيان از بنى اميه بود و عقيل از بنى هاشم. آل هاشم سادات قريش بودند و همواره مورد تكريم و احترام. آل اميه در مقابل بنىهاشم احساس حقارت مىكردند، از بزرگوارى و شرافتشان رنج مىبردند، نسبت به آنان كينه داشتند و در هر فرصتى دشمنى خود را اعمال مىنمودند. روزى در مجلس معاويه جمعى از رجال شام نشسته بودند و عقيل نيز در آن مجلس حضور داشت، معاويه براى آن كه نيشى بزند، زهرى بريزد، و عقيل را در حضور ديگران تحقير نمايد، بدون مقدمه به حضار مجلس رو كرد و گفت: آيا مىدانيد ابو لهبى كه خداوند در قرآن او را به بدى ياد كرده و دربارهاش فرموده است: «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ» كيست؟
جواب دادند نه، گفت عموى اين مرد است و به عقيل اشاره كرد. عقيل نيز بلافاصله گفت آيا مىدانيد زن ابولهب كه خداوند در قرآن او را به بدى ياد كرده و دربارهاش فرموده است:
«وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ- فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ» كيست؟ جواب دادند نه! گفت عمه اين مرد است و به معاويه اشاره كرد! نگهدارى خداوند از پيامبر (ص)
پيشرفت روز افزون اسلام قريش را سخت ناراحت كرده بود. روزى نبود كه گزارشى درباره گرايش فردى از قبيله به آنان نرسد و از اين جهت شعله غضب در درون آنها زبانه مىكشيد.
فرعون مكه، ابوجهل، روزى در محفل قريش چنين گفت: شما اى گروه قريش مىبينيد كه محمد چگونه دين ما را بد مىشمرد و به آيين پدران ما و خدايان آنها بد مىگويد و ما را بىخرد قلمداد مىنمايد. به خدا سوگند فردا در كمين او مىنشينم و سنگى را در كنار خود مىگذارم و هنگامى كه محمد سر به سجده مىگذارد سر او را با آن مىشكنم. فرداى آن روز رسول خدا براى نماز وارد مسجد الحرام شد و ميان ركن يمانى و حجر الاسود براى نماز ايستاد. گروهى از قريش كه از تصميم ابوجهل آگاه بودند به فكر فرو رفته بودند كه آيا ابوجهل در اين مبارزه پيروز مىگردد يا نه.
پيامبر سر به سجده نهاد دشمن ديرينه او از كمين گاه برخاست و نزديك پيامبر آمد ولى چيزى نگذشت كه رعب عجيبى در دل او پديد آمد لرزان و ترسان با چهره پريده به سوى