هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٤٦
مجلساش نشسته بودند يكى از آنها شمر بن ذى الجوشن بود. وقتى ابن زياد گفت، از پسر سعد چنين نامهاى آمده است، از جا بلند شد و گفت: امير! به حرفهاى عمر سعد خام نشوى، حسين پسر على است، شيعيان اينها در بلاد مختلف پراكندهاند تو از كجا اطمينان دارى كه اگر آنها اطلاع پيدا كنند نيايند اينجا؟ و البته اگر آمدند، كار بسيار مشكل است. سياست اقتضا مىكند كه به سرعت قبل از آنكه اين خبر در بلاد مختلف پخش بشود، تو كار حسين را يكسره كنى! مىگويند: وقتى ابن زياد اين جمله را شنيد، تكان خورد و گفت: گويا خواب بودم و تو بيدارم كردى! بعد گفت: نه، الان چنگالهاىمان خوب به حسين بن على بند شده و راه فرار برايش بسته است. نسبت به عمر سعد هم ناراحت شد و در نامه تندى به او نوشت: ما تو را نفرستاديم آنجا كه براى ما مصلحتانديشى كنى، اينها چيست كه براى من مىنويسى؟ تو مأمور يكى از دو كارى، يا بايد حسين بن على را بكشى، سرش را براى من بفرستى يا خودش را دست بسته تحويل من بدهى.
اگر حاضرى، دستور ما را اجرا كن، وگرنه شخص ديگرى را به فرماندهى سپاه منصوب مىكنم.
نامهاى محرمانه هم نوشت، به دست شمر داد و گفت: نامه را به او بده، اگر قبول كرد بسيار خوب، او امير باشد تو هم امر او را اطاعت بكن. اگر ديدى قبول نمىكند، فوراً گردنش را بزن، سرش را براى من بفرست و خودت كار را يكسره كن.
وقتى كه شمر آمد آن نامه را به ابن سعد داد (نامه را) خواند، يك نگاهى به سراپاى شمر كرد و گفت: تو نگذاشتى! من مىفهمم اين وسوسه را تو كردى.
شمر گفت: به هر حال چه كار مىكنى؟ دستور امير را اجرا مىكنى يا نه؟ پسر سعد حدس زد كه اگر بگويد نه چه خواهد شد، گفت البته اجرا مىكنم، بسيار خوب تكليف من چيست؟
گفت: تو امير پيادگان باش؟
هزار و يك نكته ٥٠ پاسخ قانع كننده امام على(ع) به دانشمند مسيحى ص : ٥٠ شمر با هزار نفر در روز تاسوعا وارد كربلا شد. دستور ابن زياد هم اكيد و شديد بود كه به سرعت و فوريت بايد اجرا بشود.
درست عصر روز نهم است. ابن سعد براى اينكه در برابر شمر تحقير نشود، و براى اينكه ديگران نزد ابن زياد شهادت بدهند كه دستور شما را خيلى خوب اجرا كرده، فوراً به لشكر دستور حركت و حمله داد.
نزديك غروب آفتاب است. ابا عبداللَّه (ع) در آن وقت در حالى كه جلوى يكى از خيمهها