هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٢٢٣
ذكرى كه با نسيان همراه نباشد، و محبتى كه محبت خلق را بر آن رجحان ندهد. وقتى كه مرا دوست بدارد، من نيز او را دوست خواهم داشت و ديده قلبش را بگشايم، تا جلالم را نظاره كند.
هيچ چيز را بر او مخفى نگذارم و در ظلمت شب و روشنايى روز با او نجوا كنم، تا اين كه از سخن با خلق و همنشينى با آنها منقطع شود. كلام خود و ملايكهام را به گوشش رسانم و سرى را كه از خلقم پوشيده است، بر او آشكار كنم. لباس حيايى بر او پوشانم تا خلق از او حيا كنند و بر روى زمين گام بردارد، در حالى كه مغفور درگاه من است. قلبش را آگاه و بينا قرار دهم، كه هيچ چيز از بهشت و جهنّم بر او مخفى نماند و آن چه كه در روز قيامت، از هول و وحشتبر مردم مىگذرد و نيز، آنچه كه با آن، اغنيا و فقرا و علما و جهلا، محاسبه شوند، بدو نشان دهم. قبرش را روشن كنم و نكير و منكر را به سوى او فرستمتا از سؤال كنند و غم مرگ و تاريكى قبر وحشتش را نبيند، و ميزان را نصب كنم و ديوان را بگشايم. نامه اعمالش را به دست راستش دهم كه آن را باز كند و بخواند. و ميان او و خودم ترجمانى قرار ندهم. پس اين است صفات محبين. «١» محبّ واقعى شيخ صدوق در امالى، از مفضل نقل مىكند كه گفت: «از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: از جمله سخنان خداوند با موسى (ع) اين بود كه خطاب به او فرمود: اى پسر عمران! دروغگوست كسى كه بگويد: مرا دوست دارد ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد. آيا محب، مايل نيست كه با محبوبش خلوت كند؟! اى پسر عمران! من دوستانم را مىشناسم وقتى كه شب فرا رسد، ديده آنان، از قلبشان متحول شود و عقوبتم برابر چشمانشان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمايند. و از روى حضور با من تكلّم كنند. اى پسر عمران! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت، در ظلمات شب، اشك! مرا بخوان كه قريب و مجيبم خواهى يافت. «٢» ذكر يونسيه شخصى يهودى، اميرالمؤمنين (ع) را راجع به زندانى كه زندانيش را به اطراف زمين گردانيد، سوال نمود. پس آنگاه حضرت فرمود: اى يهودى! زندانى كه زندانيش را به اطراف زمين سير