هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٢٦٦
به جيب خود بگوييد كتابى كه ارزش خواندن داشته باشد ارزش خريدن دارد.
بهتر آن است كه وعده توبه فردا ندهى! (همين لحظه توبه كن!)
مردى نزد همسايه ثروتمند خود رفت و گفت: برادرم مرده، پارچهاى به ما بدهيد، او را كفن كنيم. گفت: الساعه چيزى ندارم. برو چند روز ديگر بيا تا بلكه كارسازى شود. گفت: پس فعلًا يكى دو بار نمك بدهيد كه او را نمك سود كنيم تا وعده شما برسد! رئيس كارخانهاى براى اينكه كارمندان و كارگران، بهتر كار كنند ابتكارى كرد و صبح يك روز، ديدند روى ميزها و روى در و ديوار و خلاصه تمام كارخانه، كاغذى چسبانده شده رويش نوشته است: «كار امروز را به فردا ميفكن» از همان روز تمام كارمندان تقاضاى اضافه حقوق كردند و توسط چند كارگر انبار كالا به سرقت رفت، و صندوقدار كارخانه با پولهاى صندوق ناپديد شد! بخيلى سفارش ساخت كوزه و كاسهاى را به كوزهگر داد. كوزهگر پرسيد: بر كوزهات چه نويسم؟ بخيل گفت: بنويس «فَمَنْ شَرَبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى». يعنى «آنها كه از آن بنوشند از من نيستند» كوزهگر پرسيد: بر كاسهات چه نويسم؟ بخيل گفت: «و من لم يَطْعَمْهُ فَانَّهُ مِنّى». (بقره: ٢٤٩) يعنى: «و آنها كه از آن نخورند از من هستند»! سخنى كوتاه يا انديشهاى بلند! در سرزمين پهناور هند اين اعتقاد رواج دارد كه گرگى كه علناً به طرف گله بيايد، يك بره را خواهد برد، ولى گرگى كه به لباس ميش درآيد، چندين گوسفند را تلف خواهد كرد! مردى شنيد كه يك نفر صدا مىزند: كجايند كسانى كه از دنيا مىگذرند و در جستجوى آخرت هستند؟
به او گفتند: جاى آنها را عوض كن، دست روى هر كس مىخواهى بگذار! از آنچه پديد نيامده نپرس، كه آنچه پديد آمده براى سرگرمى تو كافى است. «١» برخى بخيلان چنيناند:
گر بجاى نانش اندر سفره بودى آفتاب تا قيامت روز روشن كس نديدى در جهان ٢٠ سياست آموزش نسلكشى در سال ١٩٧٩ وزارت آموزش و پرورش اسرائيل اعلام كرد كه آموزش «نسل كشى» براى دانشآموزان سال آخر دبيرستان اجبارى است. كميتهاى برنامه جديدى را تنظيم كرد كه بر ضرورت برافروختن احساسات دانشآموزان (مبنى بر كشت هزار و يك نكته ٢٧٣ استفتائات رهبر انقلاب ن اعراب مسلمان و به ويژه فلسطينيان) تأكيد مىكند. «١» قرائت ناب گراى صهيونيسم سياسى «اگر كتاب مقدس به ما تعلق دارد، اگر خود را به عنوان امت اين كتاب تلقى مىكنيم، بايستى تمامى سرزمينهاى كتاب مقدس را در تملك خويش داشته باشيم.» «٢» اندر هويت آمريكاييان گفتهاند.
يكى از هموطنان خودمان كه سالهاست مقيم امريكا شده است گفت: آخرين فرزندم كه اكنون بيست ساله است در آمريكا متولد شده و مسأله جالبى كه در رابطه با تولد اين فرزند براى من كشف شد اين بود كه چون ما اقامت رسمى و قانونى داشتيم، درخواست شناسنامه آمريكايى براى او كرديم. وقتى شناسنامه را آوردند متوجه شديم كه اسم مادرش در آن ثبت شده ولى اسم من نيست. به اداره ثبت احوال مراجعه كردم، در پاسخ گفتند: ما چند سال است كه اين كار