هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٠٠
اخلاق شيخ انصارى ملكات فاضله و اخلاق پسنديده شيخ قابل توصيف نيست. در همان هنگام كه زعامت و رهبرى امت را بر عهده گرفته بود و مجلس درس داشت و نماز جماعت بر پا مىنمود، كارهاى مردم را بررسى مىكرد و به عيادت بيماران و تشييع جنازهها مىرفت و گره از مشكلات مردم مىگشود.
در آن زمان يكى از علماء نقل مىكند كه خدمت شيخ رسيدم و به او گفتم: «فلان سيد طلبه بدهكار و بيمار است، مرحمتى درباره او بفرمائيد.» شيخ فرمود: «اكنون پولى ندارم، مگر هشت تومان كه مربوط به دو سال نماز و روزه است، اين را به او بدهيد و از وى بخواهيد كه دو سال نماز و روزه را به جاى آورد.» آن عالم مىگويد: پاسخ دادم: «ولى او مرد محترمى است و از خانوادههاى با شخصيت است و تاكنون چنين كارهايى را نكرده است.» شيخ، مقدارى تامل نمود و چنين فرمود: «دو سال عبادت (نماز و روزه) را خودم به جا مىآورم و شما هشت تومان اجرتش را به آن سيد بدهيد.» شيخ انصارى به قدرى متقى و پرهيزكار بود كه حتى هدايايى را كه براى ايشان مىآوردند بين طلاب تقسيم مىنمود و خود به اندازه حقوق يك طلبه معمولى بر مىداشت. با آنكه در هر سال زياده از صد هزار تومان (در آن زمان مبلغ كلانى بوده) از وجوه شرعى به سوى او متوجه مىگرديد، ولى وقتى وفات نمود، درهم و دينارى باقى نگذاشت و در زندگى به «اقل ما يقنع به»، اكتفا مىنمود.
هزار و يك نكته ١٠٤ برخى از فضايل اخلاقى آيه الله العظمى اراكى ص : ١٠٣ نزديكان شيخ همواره به شيخ اعتراض مىنمودند كه چرا شيخ اين همه در معيشت بر خود و خانواده سخت مىگيرد؟ روزى مادر شيخ به وى گلايه نمود كه چرا با اين همه وجوهى كه به دستت مىرسد، مقدار ناچيزى ماهيانه به برادرت منصور مىدهى؟ شيخ (ره) فرمود تا كليد اتاقى را كه در آن بيت المال نگهدارى مىشد، آوردند و به مادرش داد و فرمود: «اين كليد اتاق، خودت بفرما و هر چه مىخواهى بردار و به برادرم منصور بده، اما روز قيامت هم خودت بايد جوابگو باشى.» مادر محترمش با اين سخن شيخ متنبّه شد و كليد را به شيخ برگرداند و فرمود: «من هر گز چنين مسئوليتى را بر عهده نمىگيرم.» روزى شخصى خدمت شيخ رسيد و گفت: «اى شيخ! شب گذشته در خواب ديدم كه شيطان به سراى شما آمد و طناب برگردن شما انداخت و كشان كشان شما را تا سر كوچه برد و شما