هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٨٢
و با لا حول و لا قوه الا باالله العلى العظيم آن را به پايان بريد. آن گاه بگوييد: يا عزيزُ يا غفّار اغفرلى ذُنوبى و ذُنوبَ جميعِ المومنينَ والمُومنات فانَّهُ لَايَغْفِرُ الذُّنوبَ الّا انت.
سپس فرمود: هر كس از امت من چنين كند، از آسمان ندا آيد كه عملت را دوباره از سر گير كه خدا توبه ات را پذيرفته و گناهانت را بخشيده است! و ملكى زير عرش ندا سر دهد كه:
اى بنده! بر تو و خاندان و ذريه ات بركت باد! ملكى ديگرى ندا دهد: اى بنده! دشمنانت را روز قيامت راضى خواهد كرد! منادى ديگر گويد: اى بنده مومن! خواهى مرد و دينت از تو سلب نخواهد شد و قبرت وسيع شود و منور گردد. ملكى ديگر ندا سر دهد كه: پدر و مادرت از تو راضى شوند؛ گرچه از تو در غضب باشند. آنان و ذريه ات بخشيده شوند و تو در دنيا و آخرت در فراخى و گشايش روزى خواهى بود. جبرييل ندا كند: من همراه ملك الموت شوم، تا با تو مدارا كند و مرگ، تو را آزار ندهد وروح از بدنت به سلامت بيرون آيد.
مردم گفتند: اى رسول خدا (ص) اگر كسى غير ماه ذى القعده اين عبادت را انجام دهد چگونه است؟
فرمود: تفاوتى نكند و همان طور خواهد شد كه بيان نمودم، اين كلمات را جبرئيل در معراج به من آموخته است. «١» نشانه يقين كلينى به اسنادش از اسحاق بن عمار در باب حقيقت ايمان، كتاب ايمان و كفر، نقل مىكند: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: رسول خدا در مسجد، نماز صبح را با مردم خواند. جوانى را ديد كه كم خوابى از چهره و حركاتش پديدار بود. رنگش به زردى گراييده و چشمش نحيف گشته و چشمانش در گودى فرو رفته بود. پيامبر (ص) به او فرمود: اى فلانى! شب را چگونه سپرى كردهاى؟ جوان گفت: در حال يقين، رسول خدا از سخن او به شگفت آمد و فرمود: هر يقينى را، حقيقتى و نشانى است. حقيقت و نشانه يقين تو چيست؟
گفت: اى رسول خدا! حقيقت يقين من آن است كه مرا به حزن آورده و خوابم را ربوده و روزم را تشنه نموده است. پس از دنيا و مافيها دورى جستهام؛ گويى به عرش خدايم