هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٥١
عبرتهاى عاشورا يكى از جهات مربوط به حادثه عاشورا، عبرتهاى عاشورا ست. عاشورا غير از درس، يك صحنه عبرت است. انسان بايد در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. عبرت بگيرد يعنى چه؟
يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعى قرار دارد. چه چيزى او را تهديد مىكند و چه چيزى براى او لازم است. اين را عبرت مىگويند. مثلًا هنگامى كه شما از جادهاى عبور مىكنيد و اتومبيلى را مىبينيد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده و مچاله شده و سرنشينانش نابود شدند، مىايستيد و به آن صحنه نگاه مىكنيد، چرا؟ براى اين كه عبرت بگيريد. براى اين كه بر شما معلوم بشود كه چه جور سرعت و حركت و چه جور رانندگى به اين وضعيت منتهى مىشود. اين هم نوع ديگرى از درس است اما درس از راه عبرتگيرى. حال مىخواهيم اين را يك قدرى بيشتر بررسى كنيم.
اول. اولين عبرتى كه در قضيه عاشورا ما را متوجه خود مىكند اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبر (ص) جامعه اسلامى به آن حد رسيد كه كسى مثل امام حسين (ع) ناچار شد براى نجات جامعه اين چنين فداكارى بكند. يك وقت اين فداكارى بعد از گذشت هزار سال از صدر اسلام است يا يك وقت در قلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است، اين يك حرفى است اما اين كه حسين بن على (ع) در مركز اسلام، در مدينه و مكه (مركز وحى نبوى) با وضعيتى مواجه شود به طورى كه هر چه نگاه كند ببيند چارهاى جز فداكارى نيست (آن هم فداكارى خونين و با عظمتى)، اين قابل تأمل است. مگر چه وضعى بود كه حسين بن على (ع) احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده مىماند و الا از دست مىرود؟ عبرت اين جاست، ما بايد نگاه كنيم و ببينيم كه چه شد كه فردى مثل يزيد بر جامعه اسلامى حاكم شد؟
جامعه اسلامى كه رهبر و پيغمبرش در مكه و مدينه پرچمها را مىداد دست مسلمانها و آنها مىرفتند تا دورترين نقاط جزيرة العرب و مرزهاى شام، امپراتورى روم را تهديد مىكردند و سربازان دشمن نيز از مقابلشان فرار مىكردند و مسلمين پيروزمندانه بر مىگشتند (مثل ماجراى تبوك) و جامعه اسلامى كه در مسجد و معبر آن، صوت تلاوت قرآن بلند بود و شخصيتى مثل پيغمبر (ص) با آن لحن و نفس، آيات خدا را بر مردم مىخواند و مردم را