هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٧٦
رنج در طلب مع هزار و يك نكته ٨٠ هدايت از راه معرفت ص : ٨٠ يشت ابوعمرو شيبانى گويد: امام صادق (ع) را ديدم كه بيلى در دست داشت و جامهاى درشت در بر. در باغى كه از آن حضرتش بود به كار بود و عرق از بدنش مىچكيد. گفتم: فداى تو گردم بيل به من ده تا كفايتت كنم! گفت: دوست دارم كه مرد در طلب معيشت به گرماى خورشيد رنج بيند.
دقت حضرت على (ع) در مصرف بيت المال ابن ابىالحديد نقل كرده استكه طلحه و زبير شبى بر حضرت اميرالمؤمنين (ع) وارد شدند از براى شكايت و گله نمودن از اينكه چرا آنها را مانند خلفاى گذشته ملاحظه نمىنمايد و به آنها زياده از آنچه به ديگران مىدهد نمىدهد. ديدند آن حضرت چراغى در پيش رو و دفترى در جلو خود دارد و نظر مىنمايد تا اين دو نفر وارد شدند چراغ را خاموش نمود. آنها علت خاموش كردن چراغ را پرسيدند حضرت فرمود: اين چراغ از بيت المال مسلمين است و اين دفتر نيز محاسبه بيت المال آنها است. لذا آن را در مصرف بيت المال مسلمين بايد سوزانيد و چون شما به ديدن من آمدهايد روشن گذاشتن آن خيانت در مال مسلمين است، بدين جهت آن را خاموش كردم. آنها با شنيدن اين سخن از گفتن مطالب خود پشيمان شدند و بدون اظهار مطلب بيرون رفتند و عازم مكه شدند و عايشه را وادار و تحريك نمودند به خونخواهى عثمان و جنگ جمل را بر پا كردند من از جبابره نيستم روزى يك عرب بيابانى خدمت پيامبر اكرم (ص) آمد و حاجتى داشت وقتى كه جلو آمد روى حساب آن چيزهايى كه شنيده بود، ابهت پيامبر اكرم (ص) او را گرفت و زبانش به لكنت افتاد! پيغمبر (ص) ناراحت شدند و سؤال كردند:
آيا از ديدن من زبانت به لكنت افتاد؟
سپس پيامبر (ص) او را در بغل گرفتند و بهطورى فشردند كه بدنش، بدن پيغمبر (ص) را لمس نمايد. آنگاه فرمودند: آسان بگير، از چه مىترسى؟ من از جبابره نيستم. من پسر آن زنى هستم كه با دست خودش از پستان گوسفند شير مىدوشيد، من مثل برادر شما هستم، هر چه مىخواهد دل تنگت بگو!