هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٩٠
مقام دلگشايش جمع جمع است جمال جانفزايش شمع جمع است شده او پيش و دلها جمله در پى گرفته دست جانها دامن وى «١» تا من ز عدم سوى وج هزار و يك نكته ٩٦ فضايل اخلاقى آيت الله موسوى علوى خوانسارى(ره)
ص : ٩٦ ود آمدهام از بهر تشهد به شهود آمدهام تا من ز قيام در قعود آمدهام در پيش رخ تو در سجود آمدهام از پيش خدا بهر خدا آمدهاى نى از پى بازى و هوا آمدهاى در معرفت و عبادت ايزد كوش كز بهر همين در اين سرا آمدهاى كس نيست كزو به سوى تو راهى نيست بى هستى او سنگ و گل و كاهى نيست يك ذره ز ذرات جهان نتوان يافت كاندر دل او ز مهر تو ماهى نيست اى به دنيا بسته دل، غافل ز دنيايى چرا؟ آب بگذشت از سرت، سرگرم دنيايى چرا؟
شيشه عمر تو را سنگ اجل خواهد شكست در سراب زندگى غرق تمنايى چرا؟
مستى امروز تو روزى به پايان مىرسد. بى خبر از حال هشيارى فردايى چرا؟
نعمت حق مىخورى كفران نعمت مىكنى اينقدر مغرور و خودخواه و تن آسايى چرا؟
آنچه مىبينى در اين عالم خيالى بيش نيست از ز عقبا بىخبر محو تماشايى چرا؟
شاعر ژوليده مىگويد دو صد بار دگر آب بگذشت از سرت سرگرم دنيايى چرا؟ «٢»