هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٨٩
درس عفاف ار بشر ز فاطمه (س) گيرد روز جزا نامه سياه ندارد روشنى طلعت حسين (ع) و حسن (ع) را نيّر تابان و نور ماه ندارد «١» در وصف حضرت زهرا (س)
مهى كه چشم مه و ستاره به خلوتِ او گذر ندارد به غير معمار آفرينش ز طينت او خبر ندارد چنان ز عصمت نقاب دارد كه شرم از او آفتاب دارد صبا به كويش نمىبرد ره، خرد ازو پرده برندارد مسنج با علم و عقل جاهش، كه علم و عقل است عذر خواهش مجو در آينه خيالش، كه وهم از آن سو گذر ندارد عفاف از او اعتبار گيرد، وقار از او برگ و بار گيرد جهان و ايمان و صبر و تقوى، زنى چنين نامور ندارد صفاش جز مصطفى نداند، وفاش به جز مرتضى نداند بجز خديجه زنى به دامن، گلى فروزان كَهر ندارد سُرورِ جانِ رسول رويش، بتول نامش، بتول خُوَيش (خوىاش) كه گلبن احمدى جز اين گل، طراز بستان دگر ندارد «٢» يكى خط است از اول به آخر بر او خلق جهان گشته مسافر در اين ره انبيا چون سارباناند دليل و رهنماى كارواناند وز ايشان سيد ما گشت سالار هم او اول هم او آخر در اين كار احد در ميم احمد گشت ظاهر در اين دور اول آمد عين آخر ز احمد تا «احد» يك ميم فرق است جهانى اندر اين يك ميم غرق است بر او ختم آمده پايان اين راه بدو مُنزَل شده «ادعوا الى اللَّه»