هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٨٨
امتحان محبت به خوشدلى گذران روزگار! كه خطاست ز دست، عمر گرانمايه رايگان دادن به دوستان منافق مبند دل هرگز كه دل خطاست بدينگونه دوستان دادن چنان شدن بظاهر شبيه دشمن و دوست كه فرق دوست ز دشمن نمىتوان دادن در امتحان محبت رفيق بىغش را توان شناخت چو زر وقت امتحان دادن فصل نشاط جوانى است فصل نشاط و خطاست در اين فصل نا شادمان زيستن مكش دامن از صحبت دوستان كه تلخ است بىدوستان زيستن نشانيد بايد نهال اميد كه در سايه آن توان زيستن خوشا عزت نفس و آزادگى خوشا اين چنين در جهان زيستن خوشا طرح مهر و وفا ريختن خوشا باهمه مهربان زيستن نكونام زى زانكه با نام نيك توان در جهان جاودان زيستن به بازوى خود بايدت زندگى نه با دسترنج ديگران زيستن «١» در وصف پيامبر اعظم بر سر كوى تو هر كه راه ندارد واى به حالش كه دادخواه ندارد نام تو نازم كه در صحيفه هستى فاصله جز ميم با اله ندارد خواند احد احمدت از آنكه بعالم غير تو كس اين مقام و جاه ندارد بس كه بلند است قاف قدر تو اى جان چرخ بر آن پايگاه راه ندارد بعد تو غير از دوازده وصى تو عالم اسلام پادشاه ندارد