هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٤٩
داد شمشيرها را همه صيقل بزنند، سلاحها را آماده كنند و همه اينها را در آن شب آماده كردند.
مردى بود به نام جوُن كه آزاد شده ابوذر غفارى بود و از شيعيان خالص و مخلص اباعبداللَّه به شمار مىرفت. اهل اين كار بود، يعنى اسلحه ساز بود اين مرد كارش اين بود كه اسلحه ديگران را آماده مىكرد در آن شب خود حضرت مىآمدند از او خبر مىگرفتند و بر كارش نظارت مىكردند.
خاطرات امير المؤمنين (ع)
با پيامبر خدا (ص) در يكى از كوچههاى مدينه قدم مىزديم. در طول مسير به بستان سرسبزى برخورديم، به آن حضرت عرض كردم: عجب باغ زيبايى است؟! فرمود: آرى، زيباست، ولى باغ تو در بهشت، زيباتر خواهد بود. از آنجا گذشتيم به باغ ديگرى رسيديم. باز گفتم: عجب باغ زيبايى است؟! فرمود: بله زيباست، اما باغ تو در بهشت زيباتر است.
به همين ترتيب با هفت باغ مواجه شديم و هر بار گفتگوى بالا بين من و رسول خدا (ص) تكرار مىشد. در پايان راه ناگهان رسول خدا (ص) دست در گردنم انداخت- و در حالى كه مرا به سينه خود مىفشرد- به گريه افتاد و فرمود: پدرم به فداى آن شهيد تنها! پرسيدم: اى فرستاده خدا! گريه براى چيست؟
فرمود: از حقد و كينههاى مردمى كه در سينهها نهان كرده و آنها را پس از من آشكار سازند: كينههايى كه ريشه در بدر و احد دارد و ميراث از آن برده است آنها خونهاى ريخته شده در احد را از تو طلب مىكنند.
پرسيدم: آيا در آن روز دينم سلامت خواهد بود؟
فرمود: آرى سپس فرمود: مژده باد بر تو: مرگ و حيات تو با من است (يعنى در دنيا و آخرت با من خواهى بود). تو برادر من و وصى و برگزيده من و نيز وزير و وارث من خواهى بود. آنكه قرضهايم ادا كند و بر وعدههايم جامه عمل پوشاند، تو هستى. على! تو ذمهام را برى سازى و امانتم را رد نمايى و بر سنت من، با ناكثين و قاسطين و مارقين پيكار نمايى. نسبت تو با من، همچون هارون با موسى (ع) است. تو مانند هارون در ميان امت من هستى: قومش او را ضعيف شمردند و در انديشه كشتنش بر آمدند. بر ظلمى كه از قريش بينى، شكيبا باش و بر همدستى آنها عليه خود، صبور باش «١»