هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٤١
مكاتباتى رد و بدل شده و مورد احترام خواجه بوده است. ميان او و مولوى نيز در قونيه كمال صفا و صميميت وجود داشته است.
قونوى امامت جماعت مىكرد و مولوى به نماز او حاضر مىشد و ظاهراً- همچنانكه نقل شده- مولوى شاگرد او بوده و عرفان محىالدين را كه در گفتههاى مولوى است، از او آموخته است.
گويند روزى مولوى وارد محفل قونوى شد. قونوى از مسند حركت كرد و آن را به مولوى داد كه بر آن بنشيند. مولوى ننشست و گفت: جواب خدا را چه بدهم كه بر جاى تو تكيه زنم؟
قونوى مسند را به دور انداخت و گفت: مسندى كه تو را نشايد ما را نيز نشايد. «١» غلبه بر نفس روزى حضرت على (ع) از درب دكان قصابى مىگذشت. قصاب به آن حضرت عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! گوشتهاى بسيار خوبى آوردهام. اگر مىخواهيد ببريد.
فرمود: الان پول ندارم كه بخرم.
عرض كرد من صبر مىكنم پولش را بعداً بدهيد.
فرمود: «من به شكم خود مىگويم صبر كند. اگر نمىتوانستم به شكم خود بگويم، از تو مىخواستم صبر كنى. ولى حالا كه مىتوانم، به شكم خود مىگويم كه صبر كند.» آرى، خاصيت نفس اماره اين است كه اگر تو او را وادار و مطيع خود نكنى، او تو را مشغول و مطيع خود خواهد ساخت. آرى، على (ع) كه در ميدان جنگ مغلوب عبدِوَدها و مرحبها نمىشود، بر خود نمىپسندد كه مغلوب ميل و هواى نفس گردد. «٢» بالاتر از عدالت مرحوم شيخ عبدالكريم حائرى رضوان اللَّه عليه نقل كردهاند كه مرحوم ميرزا محمّدتقى شيرازى رضوان اللَّه عليه كه از مراجع بزرگ هستند، عادت داشتند هيچ وقت به كسى فرمان ندهند. حتى يك وقت ايشان مريض بودند و خانواده برايشان غذايى تهيّه كرده بودند. ايشان