هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٣٩
بارها به خود و دوستانم گفتهام كه مبادا ما آن موذن بدصدا باشيم كه عشق به اسلام را در دلها خاموش كنيم و بنشانيم و سؤال بزرگى را كه در دنيا براى شناخت اسلام به وجود آمده است با زشتى پاسخ دهيم! اين حمال از من فقيهتر است «خيرك الينا نازل و شرنا اليك صاعد؛ بارالها از تو جز نعمت و از خود جز گناه سراغ نداريم.» يكى از فقها مىگويد: حمالى را ديدم، بار گران بر دوش گرفته، مىرفت و در همه راه مىگفت: الحمدللَّه، استغفراللَّه. به او گفتم: مگر جز اين دو كلمه نمىدانى؟ گفت: مىدانم و قرآن نيز مىدانم، گفتم پس چرا فقط اين دو كلمه را مىگوئى؟ گفت: براى آن كه از دو حال خارجنيست: در هر آن، نعمتى از خداى به سوى من فرود مىآيد و گناهى از من به آسمان بالا مىرود. آن نعمت را كلمه حمد مىگويم و آن گناه را با استغفار جبران مىكنم تا مگر خدا رحمتم كند.
گفتم: سبحان اللَّه اين حمال از من فقيهتر است.
توصيهاى از ارسطوى حكيم در حفظ دولت ارسطو گفته است سياست حفظ دولت در دو چيز است:
١. هماهنگى و صميمت دولتمردان؛ ٢. درگير ساختن دشمنان با يكديگر.
در آثار حكيمانه آوردهاند: چون اسكندر بر مملكت دارا [ايران] غلبه كرد، عجم را با ابزار و قواى فراوان و مردانى زرنگ و سلاحهاى بسيار و لشكريان انبوه يافت و فهميد كه در غياب او، در زمانى كوتاه افرادى به خونخواهى دارا برخاسته، بر مملكت مسلط خواهند شد. از طرفى ديانت و عدالت او نيز اجازه نمىداد كه به قلع و قمع آنان اقدام كند و در اين انديشه بود كه با آنها چه كند.
با ارسطوى حكيم در اين مورد مشورت كرد. وى حكم فرمود كه بين آنها اختلاف نظر به وجود بياور تا با همديگر مشغول شوند و تو از آنها در امان باشى. اسكندر نظام ملوك الطوايفى را برقرار ساخت و بدين وسيله نگذاشت كه توطئهاى به بار آيد و تا زمان اردشير بابك، عجم هرگز با يكديگر وحدت كلمه پيدا نكردند تا به خونخواهى قيام كنند.