هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٣٦
مردم به كارشان برسند، خوب فرش حرم را جمع بايد بكنند.» گفتم: «نه». بعد ما از طريق استاندارى شكايت كرديم كه شيخ محمد رئيس فراشها چنين اهانتى كرده است. فورا او را جلب كردند. زن و بچههاى او ريختند در منزل آقا كه اين غلط كرده، اشتباه كرده، امام را نشناخته، حالا نان ما را قطع كردهاند. امام كه بيرون آمدند تا به حرم مشرف شوند حسين خدمتكار امام خدمتشان عرض كرد كه اين زن آن فراش است. خود او هم افتاد روى دست و پاى امام. امام گفت: «ولش كنيد برود دنبال كارش، چرا نان مردم را قطع مىكنيد؟» سراغ آنها را مىگرفتند چه بسا افراد بىهويت و مغرض و جاهلى كه در قم و نجف امام را مورد بدترين آزارهاى روحى، تهمتها، افتراها و توهينها قرار دادند، كه نمونه آن را امام در پيام به حوزهها و روحانيت در مورد آب كشيدن ظرف آب فرزندشان در مدرسه فيضيه به اين جرم كه فلسفه مىگفتند اشاره كردند. ولى امام چه قبل از انقلاب كه به مرجعيت اعلا و مطلق در حوزهها دست يافتند و چه بعد از انقلاب كه به اوج عظمت و قدرت همه جانبه نايل شدند، گويى حتى در يك مورد به ذهنشان خطور نكرد كه در صدد تلافى و انتقام برآيند، بلكه برعكس، افراد متعددى از اين طايفه را كه علاقهمندان امام به خاطر سوابق سياه و آزارهايشان به امام، حاضر نبودند آنها را زنده ببينند، امام ابتدا به ساكن سراغ آنها را مىگرفتند و به آنها كمك مىكردند و اگر مريض بودند، كسى را از طرف خود به عيادتشان مىفرستادند و گرفتاريهاى شخصى آنان را در حد توان برطرف مىكردند.
مجازات خوردن بيتالمال در ناسخ است كه پيغمبر را غلامى بود به نام كركره كه مَركب حضرت را نگه مىداشت. در جنگ خيبر و جمع غنايم از دنيا رفت. رسول خدا وقتى خبر فوت او را شنيد، فرمود: او اهل آتش است چون بار او را گشودند گليمى پشمى افزون از سهم خود از غيبت برداشته بود.
حضرت فرمود به واسطه همين گليم خود را اهل دوزخ قرار داد.
نيز در جنگ خيبر يكى از صحابه از دنيا رفت. چون به عرض آن حضرت رسانيدند. فرمود:
بر وى نماز مگزاريد، او در غنائم خيانت كرده است. چون او را جستند چند مهره از مهرههاى يهود ربوده بود كه افزون از دو درهم ارزش نداشت!