هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ٢٢٧
دلها در خواب فرو رفته است، اگر دلها خواب آلود و قلبها بر اثر گناه سياه و زنگ زده نمىشد، اين طور آسوده خاطر و بى تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى داديد، اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناك آن فكر مىكرديد، به تكاليف و مسؤليتهاى سنگينى كه بر دوش شماست، بيشتر اهميت مىداديد.» «١» معناى عبادت و بندگى خدا «عبد» از نظر لغت به انسانى گفته مىشود كه سرتاپا تعلق به مولا و صاحب خود دارد؛ ارادهاش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست؛ در برابر او خود را مالك چيزى نمىداند و در اطاعت او سستى بخود راه نمىدهد.
عبوديت اظهار آخرين درجه خضوع در برابر كسى است كه همه چيز از ناحيه اوست، و بخوبى مىتوان نتيجه گرفت كه تنها كسى مىتواند «معبود» باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست! «عبوديت» نهايت اوج تكامل روح يك انسان و قرب او به خداست، و عبوديت تسليم مطلق در برابر ذات پاك اوست؛ عبادت تنها ركوع و سجود و قيام و قعود نيست، بلكه روح عبادت تسليم بى قيد و شرط در برابر كمال مطلق و ذات بى مثالى است كه از هر عيب و نقص مبرّاست.
بديهى است چنين عملى بهترين انگيزه توجه به كمال مطلق و پرهيز از هر گونه آلودگى و ناپاكى است؛ چرا كه انسان سعى مىكند خود را به معبود خويش نزديك و نزديكتر سازد تا پرتوى از جلال و جمال او در وجودش ظاهر شود كه گاه از آن تعبير به «مظهر صفات خدا شدن» مىكنند.
در حديثى از امام صادق (ع) مىخوانيم: «العُبُودِيَّةُ جَوهَرَةٌ، كُنهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ» عبوديت گوهرى است كه ربوبيت در درون آن نهفته شده است. اشاره به اين كه عبد تلاش و كوشش مىكند كه خود را در صفات شبيه معبود سازد و پرتوى از صفات جلال و جمال او را در خود منعكس كند، و نيز انسان در سايه عبوديت به جايى مىرسد كه به اذن پروردگار مىتواند در جهان تكوين، تدبير و تصرف كند، و صاحب ولايت تكوينيه شود، همان گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مىشود؛ اين حرارت و نورانيت از درون ذات او نيست بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ در آمده است. «٢»