هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٧٦
حى على الصلاه مؤذن تكبير گفت و مردم به تعجيل روى به مسجد نهادند و براى صف پيشين بر يكديگر سبقت مىجستند. ظريفى حاضر بود گفت: به خداى سوگند كه اگر مؤذن به جاى حى على الصلاه مىگفت: حى على الزكاة، مردم در فرار از مسجد بر يكديگر سبقت هزار و يك نكته ١٨١ اوصاف اولياء الله ص : ١٨١ مىگرفتند. «١» جنازه شيخ فضل اللّه هنگامى كه آيتاللَّه شيخ فضل اللَّه نورى را به دار آويختند مردم غافل در پاى چوبه دار كف و سوت مىزدند. رئيس نظميه، جنازه آن شهيد را به شرطى تحويل خانواده آن مرحوم داد كه شبانه دفن كنند و عزادارى و سر و صدا نداشته باشند. خانواده آن شهيد جنازه را مخفيانه به منزل بردند و پس از غسل و كفن در اتاقى گذاشتند و جلوى آن را تيغه كردند و براى اينكه مخفى بماند چيز ديگرى را به عنوان جنازه در قبرستان دفن كردند.
١٨ ماه بعد هنگامى كه تيغه را خراب كردند تا جنازه مطهر شيخ شهيد را دفن كنند با منظره عجيبى مواجه شدند: جنازه سالم بود! جنازه مطهر شيخ به قم انتقال داده شد و در مقبرهاى در صحن مطهر حضرت معصومه (س) دفن گرديد.
فداكارى پرنده و رحمت خداوند واقدى از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل كرده كه مىگفت: در جنگ ذات الرقاع همراه پيغمبر (ص) بوديم كه مردى از اصحاب آمد و جوجه پرندهاى همراه داشت. پيامبر (ص) به آن جوجه نگاه مىكرد كه پدر و مادرش يا يكى از آن دو آمد و خود را به دست مردى كه جوجهاش را گرفته بود، انداخت. مردم از اين كار به شگفت آمدند. پيامبر (ص) فرمود: از كار اين پرنده تعجب مىكنيد؟ شما جوجهاش را گرفتهايد و از شدت مهربانى كه به جوجهاش داشت، خود را به خطر انداخت، در حالى كه سوگند به خدا كه مهربانى پروردگارتان به شما از مهربانى اين پرنده به جوجهاش بيشتر است. «٢»