هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٧٥
يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول اللَّه! براى كسى كه به شما چيزى نداد دعايى كردى كه همه ما آن را دوست داريم و براى كسى كه حاجت تو را برآورده ساخت دعايى كردى كه همه ما آن را ناخوش مىداريم.
رسول خدا (ص) فرمود: آن چه كم و كافى باشد بهتر از زيادى است كه دل را مشغول دارد.
خداوندا محمد و آل محمد را به اندازه كفاف روزى عطا فرما. «١» اثر حلواى قرضى معروف است روزى شيخ انصارى (ره) به محصلى كه او در حجرهاش بود مختصر پولى داد تا نان خريدارى كند. چون بازگشت، شيخ ديد حلوا هم گرفته و بر روى نان گذاشته. به او گفت: پول حلوا را از كجا آوردى؟ گفت: به عنوان قرض گرفتم. شيخ فقط آن چه را از نان كه حلوايى نبود برداشت و فرمود: من يقين ندارم كه براى اداى اين دين زنده باشم. پس از چندين سال روزى همان طلبه به نجف آمده و خدمت شيخ عرضه داشت: چه عملى انجام دادى كه به اين مقام رسيدى و خداوند تو را موفق نمود و اينك در رأس حوزه قرار گرفته و مرجع همه شيعيان گشتهاى؟ فرمود: چون من جرأت نكردم حتى نان زير حلوا را بخورم، ولى تو با كمال جرأت نان و حلوا را ميل نمودى. «٢» آموختن خاموشى از حيوانات نادانى مىخواست به خيال خود سخن گفتن را به الاغ ياد بدهد.
حكيمى او را ديد و به او گفت: اى احمق! بيهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار ندادهاند اين خيال باطل را از سرت بيرون كن، زيرا الاغ از تو سخن نمىآموزد، ولى تو مىتوانى خاموشى را از الاغ و ساير چارپايان بياموزى! اعتدال در نيكى چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت: «اى پدر دانا و خردمند! به من آن گونه كه از پيران آزموده انتظار مىرود يك پند بياموز.» پدر خردمند چوپان گفت: «به مردم نيكى كن، ولى به اندازه، نه به حدى كه طرف را لوس كند و مغرور و خيره سر نمايد.»