هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٧٤
راز نهفته در خاك وقتى مقدس اردبيلى (ره) از اين جهان رخت بربست و به سراى باقى شتافت، يكى از مجتهدين او را در خواب ديد كه با قيافه بسيار زيبا و آراسته و لباسهاى پاكيزه و گران قيمت از حرم امام على (ع) بيرون آمد؛ از آن مرحوم پرسيد: چه عملى شما را به اين مرتبه رسانيد؟
فرمود: بازار عمل را كساد ديدم (يعنى عملى كه به درجه قبولى برسد، خيلى كم است) و ما را نفع نبخشيد مگر ولايت صاحب اين قبر و محبت او. «١» نور معرفت در دل كم خور گويند: عابدى يك شب ده من غذا خورد و تا سحر يك ختم قرآن در نماز قرائت نمود.
صاحب دلى اين حكايت را شنيد و گفت: «اگر آن عابد نصف نانى مىخورد و مىخوابيد، مقامش در نزد خدا برتر بود. (زيرا كيفيت قرائت مهم است نه كميت آن).
اندرون از طعام خالى دار تا در او نور معرفت بينى تهى از حكمتى، به علت آن كه پُرى از طعام تا بينى اندازه معيشت روزى رسول خدا (ص) با همراهان خود در صحرا عبور مىكرد كه به شتربانى گذر كرد. كسى را فرستاد تا از او شير بخواهد.
شتربان گفت: آنچه در سينه شترهاست صبحانه قبيله است و آنچه در ظرفهاست شام آنهاست.
رسول خدا (ص) گفت: خدايا مال و فرزندانش را زياد گردان.
آن گاه به راه افتادند تا به چوپانى رسيدند. حضرت كسى را فرستاد تا از او شير بگيرد. چوپان گوسفند را دوشيد و هرچه در ظرف داشت در ظرف پيامبر (ص) ريخت و گوسفندى هم براى آن حضرت فرستاد و عرض كرد: همين اندازه نزد ما بود اگر بيشتر هم بخواهيد به شما مىدهيم.
رسول خدا (ص) گفت: خدايا او را به اندازه كفاف روزى ده.