هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٧١
بوده است، وى كه از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى و شيخ انصارى به شمار مىرود، سخت مورد احترام و توجه ميرزاى شيرازى بوده است.
نوشتهاند مردى آمد خدمت مرحوم آخوند و ايشان او را توبه داد. بعد از چند روز اين شخص توبه كرده برگشت، اما قيافه او طورى شده بود كه ديگر كسى وى را نمىشناخت گوشتهاى بدنش ريخته بود لاغر و نحيف، انگار كه جز پوستى بر استخوانش نيست!! چه چيز اين آدم را به اين صورت درآورده بود؟ و چه قدرتى او را واداشته بود كه اين چنين عليه خويش قيام كند؟ آخوند ملا حسين قلى همدانى كه نه شلاقى داشت و نه سرنيزهاى نه توپى، نه تشرى، فقط يك نيروى ارشاد داشت.
اين چه وجدان نهفتهاى در آن آدم بود كه او را زنده كرد و آن چنان عليه خودش و عليه شهواتش و عليه اين گوشتهايى كه از معصيت روييده است برانگيخت؟
دعا و لبيك خدا مردى بود عابد و هميشه با خداى خويش راز و نياز مىنمود و داد الله الله داشت. روزى شيطان بر او ظاهر شد و وى را وسوسه كرد و به او گفت:
اى مرد، اين همه كه تو گفتى، الله، الله، سحرها از خواب خوش خويش گذشتى و بلند شدى و با اين سوز و درد هى گفتى: «الله، الله، الله» آخر يك مرتبه شد كه تو لبيك بشنوى؟ تو اگر در خانه هر كس رفته بودى و اين اندازه ناله كرده بودى، لااقل يك مرتبه جوابت را داده بودند. اين مرد ديد ظاهراً حرفى است منطقى! و لذا در او مؤثر افتاد و از آن به بعد دهانش بسته شد و ديگر الله، الله نمىگفت! در عالم رؤيا هاتفى به او گفت: تو چرا مناجات خودت را ترك كردى؟
پاسخ داد: من مىبينم اين همه مناجات كه مىكنم و اين همه درد و سوزى كه دارم يك مرتبه نشد در جواب من لبيك گفته شود.
هاتف گفت: ولى من از طرف خدا مأمورم كه جواب تو را بدهم.
گفت ه هزار و يك نكته ١٧٦ حى على الصلاه ص : ١٧٦ مان الله تو لبيك ماست آن نياز و سوز و دردت پيك ماست يعنى همان درد و سوز و عشق و شوقى كه ما در دل تو قرار داديم اين خودش لبيك ماست.