هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٦٢
٦. دادن اطلاعات و راهنمايىهاى لازم به عناصر دوست كه در منطقه رزمى دشمن عمل مىكنند.
٧. پشتيبانى خاص و مستقيم از فرماندهان تاكتيكى با دادن يادداشتهاى كوتاه.
٨. ايجاد تصويرى مطلوب از سربازان و فرماندهان خودى در ذهن مخاطبان.
جهاد عامل اصلاح نفس او مردى زاهد و مقيد و متعبّد بود همه عبادتها را از واجب و مستحب انجام مىداد، فقط از بين آنها فريضه جهاد مانده بود، يك روز به فكر افتاد كه حالا كه ما همه عبادات را انجام دادهايم از ثواب جهاد نيز محروم نمانيم، ما كه عمرمان به سر آمده و فرداست كه مىميريم، چه بهتر كه از اين اجر بزرگ نيز غافل نشويم. با اين انگيزه روزى به سربازى گفت: ما از ثواب جهاد محروم ماندهايم ممكن است اگر وقتى جهاد پيش آمد ما را هم دعوت كنى؟
سرباز جواب داد: چه مانعى دارد، موقعش كه رسيد به تو اطلاع مىدهم.
پس از چندى آمد خبر كرد كه آماده باش، مثلًا پس فردا عازم هستيم كفار به جايى حمله كردهاند، سرزمين مسلمين را غارت نمودهاند، مردهاى مسلمان را كشتهاند و زنهاى آنان را اسير كردهاند هر چه زودتر آماده شو، فردِ عابد فوراً لباس رزم پوشيد و سلاح برداشت و به راه افتاد.
در جايى از اسبها پايين آمدند، خيمه زدند، اسبها را بستند، ناگهان صلاى عمومى و اعلان رسيد كه دشمن رسيده است زود حركت كنيد.
سربازهاى آزموده مثل برق با اسلحه و تجهيزات به راه افتادند، ولى فرد زاهد كه وضويش نيم ساعت طول مىكشيد و غسلش يك ساعت تا به خودش جنبيد و رفت كه چكمهاش را پيدا كند و اسبش را بياورد و سلاحش را بيابد و آماده شود، آنها رفتند و جنگيدند و عدهاى كشته شدند و عدهاى را كشتند و عدهاى هم اسير گرفتند و آوردند.
بيچاره خيلى ناراحت شد كه باز ما از ثواب م هزار و يك نكته ١٦٧ دفاع و انواع آن ص : ١٦٦ حروم مانديم، با خود مىگفت: خيلى بد شد، ما توفيق پيدا نكرديم، پس چه بكنيم؟