هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٤٦
محتوى قرآنها را برداشت و به طرف امام نزديك كرد، امام به گمان آن كه طبق معمول كه گاهى نبات و امثال آن را براى تبرك خدمتشان مىبرديم دستشان را جلو آوردند ولى وقتى چشمشان به داخل پاكت افتاد فرمودند: «اينها چيست؟» به عرض رسيد: «قرآن هايى است كه براى تبرك خدمتتان آوردهاند.» امام كه هميشه حركاتش كاملًا آرام و معقول بود ناگهان به طور بىسابقهاى با شتاب و شدت مضطربانهاى دستشان را عقب كشيده و با لحن تند و عتابآميز فرمودند: «من قرآن را تبرك كنم؟ اين چه كارهايى است كه مىكنيد؟!» تواضع در برابر قرآن امام در يك مراسم ملاقات در حسينيه جماران به طور استثنايى به جاى آن كه در جايگاه هميشگى شان روى صندلى بنشينند، وقتى وارد شدند روى زمين نشستند. و اين در همان روزى بود كه برندگان مسابقات قرائت قرآن به حضور امام آمده بودند و قرار بود در آن جلسه چند آيه قرآن تلاوت شود.
علت علاقهمندى امام به خادم خود من در حرم حضرت على (ع) قرآن مىخواندم و دائماً آن جا بودم. امام مرا در آن جا ديدند و علاقهمند بودند كه مرا بپذيرند. پيش از آن يك نفر را به سراغ بنده فرستادند. ابتدا نرفتم چون تصور مىكردم امام از من دلگير هستند و قصد شكايت دارند. بار دوم همان شخص به سراغم آمد و گفت: امام با تو كار دارند. گفتم: شما را به خدا بگوييد چه كار دارند. گفت: به خدا من نمىدانم. گفتم: نكند از دست من ناراحت هستند. گفت: نه فقط به من گفتهاند كه برو و آن مردى را كه در حرم است به اين جا بياور. به او گفتم: شما برويد من خواهم آمد. او هم رفت.
وقتى خدمت امام رسيدم از بنده پرسيدند اسمت چيست؟ گفتم: حاج ابراهيم خادم نجفى.
فرمودند: دوست دارى در اين خانه بمانى و به ما كمك كنى؟ گفتم: آقا من چه كارى از دستم ساخته است؟ فرمودند: در كارها وارد مىشوى. مطمئن باش كه در اين جا راحت هستى.
ضمناً من به خودت علاقهمند شدهام و مهم نيست كه چقدر در انجام كارها توانا باشى. چون تو آدم مؤمنى هستى و من هر موقع كه به حرم مىآمدم تو را مشغول قرآن و دعا مىديدم. «١»