هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٤٣
ميوه آن نيمى رسيده و نيمه نارس و روغنش ناصاف گردد، بلكه تمام جوانب آن بهطور مساوى در معرض تابش نور آفتاب باشد تا هم ميوهاش كاملًا رسيده باشد و روغنش صاف و خالص شود.
نور ايمان كه در قلب مؤمنان است، داراى همان چهار عملى است كه در يك چراغ پرفروغ موجود است:
مصباح، همان شعلههاى ايمان است كه در قلب مؤمن آشكار مىگردد و فروغ هدايت از آن منتشر مىشود.
زجاجه، و حباب، قلب مؤمن است كه ايمان را در وجودش تنظيم مىكند. مشكات، سينه مؤمن و يا به تعبير ديگر مجموعه شخصيت و آگاهى و علوم و افكار اوست كه ايمان وى را از گزند طوفان حوادث مصون مىدارد.
شجره مباركه زيتونه، همان وحى الهى است كه عصاره آن در نهايت صفا و پاكى مىباشد و ايمان مؤمنان به وسيله آن شعله ور و پر بار مىگردد.
در حقيقت اين نور خدا مىباشد؛ همان نورى است كه آسمانها و زمين را روشن ساخته و از كانون قلب مؤمنان سر برآورده و تمام وجود و هستى آنها را روشن و نورانى مىكند.
دلائلى را كه از عقل و خرد دريافتهاند، با نور وحى آميخته مىشود و مصداق «نور على نورٍ» مىگردد.
و هم در اين جا است كه دلهاى آماده و مستعد به اين نور الهى هدايت مىشوند و مضمون «يَهْدى اللّهُ لِنوُرِهِ مَن يَشآءُ» در مورد آن محقق مىشود.
بنابراين براى حفظ اين نور الهى (نور هدايت و ايمان) مجموعهاى از معارف و آگاهيها و خودسازيها و اخلاق لازم است كه همچون مشكاتى اين مصباح را حفظ كند.
و نيز قلب مستعد و آمادهاى مىخواهد كه همچون زجاجه برنامه آن را تنظيم نمايد.
و امدادى از ناحيه وحى لازم دارد كه همچون (شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيتوُنَةٍ) به آن انرژى بخشد.
و اين نور وحى بايد از آلودگى به گرايشهاى مادى و انحرافى شرقى و غربى كه موجب كدورت آن مىشود، بركنار باشد. آن چنان صاف و زلال و خالى از هرگونه التقاط و انحراف كه بدون نياز به هيچ چيز ديگر تمام نيروهاى وجود انسان را بسيج كند و مصداق «يَكادُ زَيتُها يُضِىءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» گردد.