هزار و يك نكته - مجید غلامرضا و همکاران - الصفحة ١٣٠
عزت نفس هيچگاه ديده نشد كه امام از كسى تقاضايى بكنند و يا منّتى را بپذيرند. من در تمام مدتى كه ايشان را مىشناختم، هرگز نديدم از كسى خواهشى بكنند، مثلا اگر فروشندهاى جنسى را گران مىفروخت، براى ارزان خريدن آن هيچ نمىگفتند و مىگذشتند.
خدا ضامن روزى شماست بعد از وفات آيت اللّه بروجردى عدهاى از طلاب و محصلين نگران وضع آينده حوزه بودند.
بعضى براى اصل حوزه و بعضى كوتاه نظرها براى وضع مادى حوزه. ايام مسافرت طلاب در ماه محرم فرا رسيد. برخى از آقايان سفارش مىكردند هنگامى كه به شهرستانها رفتيد به مردم گوشزد كنيد كه حوزه احتياج به ماديات و پول دارد، اما امام در سخنرانى خودشان فرمودند:
«مبادا به شهرستانها و بلاد كه مىرويد آبروى حوزه را ببريد و دست گدايى براى حوزه دراز كنيد. خداوند ضامن روزى شماست و اين حوزه را حفظ مىفرمايد.» شما به راه خودتان برويد يادم مىآيد هنگام رفتن به حرم، در اواسط راه و در كوچه به امام برخورد كرديم و چون دوست داشتيم كه همراه ايشان باشيم، پشت هزار و يك نكته ١٣٤ تفريحات سالم ص : ١٣٤ سر ايشان به طرف حرم مطهر حركت كرديم. امام وقتى متوجه حضور ما شدند، ايستاده و فرمودند: «آقايان فرمايشى دارند؟» گفتيم: «نه! عرضى نداريم، فقط دوست داريم كه همراه شما باشيم و از اين كار لذت مىبريم.» فرموند:
«شَكَّر اللّه سَعْيَكُم. من از اين كار شما تشكر مىكنم. [اما] شما آقا هستيد. طلبه هستيد. محترم هستيد، من دوست ندارم كه شخصيت شما با دنبال من حركت كردن كوچك شود. شما به راه خودتان برويد و من هم براه خود مىروم».
اين طور زيارت شايسته نيست يك وقت بعضى از طلاب و اهل علم ايرانى از راه آبادان به طور غير قانونى و بدون اخذ ويزا وارد عراق مىشدند. از اين رو بعضاً در مرز گرفتار مأمورين عراقى شده روانه زندان مىشدند و چه بسا مورد اهانت قرار مىگرفتند و سپس با وساطت و توصيه آقايان علما نجات پيدا مىكردند و به زيارت كربلا و نجف مىرفتند. يك شب كه در نجف در محضر امام بودم