جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩١
عَلَى عَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ فَقَالَ يَا عَمْرُو اتَّقِ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ أَيُّهَا الرَّهْطُ فَاتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي وَ كَانَ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (ص) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ مَنْ ضَرَبَ النَّاسَ بِسَيْفِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِي الْمُسلِمِينَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالّ مُتَكَلِّفٌ (وسائل الشيعه ١٥/ ٤٢، ح ١٩٩٥٠، الكافى ٥/ ٢٣).
«زراره» از عبدالكريم بن عقبه هاشمى» نقل مىكند كه گفت: من در خدمت امام صادق (ع) در مكه نشسته بودم كه گروهى از معتزله داخل شدند كه در ميان آنها «عمرو بن عبيد»، «واصل بن عطاء» و «حفص بن سالم»- غلام آزاد كرده هبيره- و تعدادى از رؤساى معتزله بودند؛ و آن در روزهاى اوليه كشته شدن وليد (خليفه شام) بود.
وى در ادامه مىگويد: پس صحبت را به «عمرو بن عبيد» واگذاشتند.
او صحبت كرد و سخنانش را طولانى كرد و از جمله در ميان سخنان گفت: اهل شام، خليفه خود را كشتند و خداوند [شرّ] بعضى از آنها را به وسيله بعضى ديگر دفع كرد و كارشان متشتت شد و از هم پاشيد (در چنين وضعى) ما گشتيم و مردى را يافتيم كه صاحب عقل و دين و مروت و جايگاه و شايسته خلافت بود؛ و او «محمد بن عبدالله بن حسن» است. پس تصميم گرفتيم كه گرد او جمع شويم و با وى بيعت كنيم. سپس پشتيبان او گشتيم و هر كس از ما متابعت كند، از ماست و ما نيز از او حمايت مىكنيم و هر كس از ما دورى گزيند از او بىنيازيم. و هر كس در مقابل ما، قد علم كند به دليل تعدى و تجاوزش با او جهاد مىكنيم و او را به حق و اهلش برمىگردانيم.
(حالا) ما دوست داريم اين نقشه و برنامه خود را خدمت شما عرضه بداريم و شما نيز در جمع ما داخل شويد؛ زيرا ما از مثل شما