جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩
٢٩٦- ٩٩- وَ عَنْهُ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ يَحْيَى بْنِ (بن ابى) عِمْرَانَ، عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيَمانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ: مَا مِنْ رَجُلٍ آمَنَ رَجُلًا عَلَى ذِمَّةٍ (دمه خ ل) ثُمَّ قَتَلَهُ إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَحْمِلُ لِوَاءَ الْغَدْرِ. (وسائل الشيعه، ١٥/ ٦٧، ح ١٩٩٩٩)
«عبداللَّه بن سليمان» گفت: شنيدم كه امام باقر (ع) مىفرمود: هيچ مرد (مسلمانى) نيست كه بر مردى (از دشمن) امان دهد و پس از امان او را بكشد، مگر اين كه روز قيامت، پرچم پيمان شكنى را حمل مىكند.
موضوع «امان» از مسائل فقهى است كه زمان و مكان در آن نقش اساسى دارد. و نسبت به جنگهاى صدر اسلام و جنگهاى امروزى متفاوت مىباشد. و روايات اسلامى ناظر به جنگهاى صدر اسلام است.
مسأله امان يك حكم اولى است كه نيروها مىتوانند با توجه به شرايط به افراد دشمن امان دهند، و امان او نيز نسبت به فرد محترم است و اين نوعى احترام به رزمنده مسلمان مىباشد.
١. جواز امان دادن از طرف سربازان اسلام به نيروهاى دشمن: هرگاه گروهى از مشركان در محاصره مسلمانان افتادند و يكى از آنان امان خواست تا با فرمانده ارتش اسلام صحبت كند، جايز است كه حتى يك سرباز عادى (طبق ضوابط) به او امان دهد. (البته موضوع امان، شرايط خاص خود را دارد و زمان و مكان در آن دخالت تامّ دارد.)
لَوْ أَنَّ جَيْشاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ حَاصَرُوا قَوْماً مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَأَشْرَفَ رَجُلٌ فَقَالَ أَعْطُونِيَ الْأَمَانَ ... فَأَعْطَاهُ أَدْنَاهُمُ ...
٢. محترم شمردن امان سربازان مسلمان از سوى فرماندهى: اگر نيرويى از نيروهاى جزء ارتش اسلام (طبق ضوابط) به دشمنى امان داد، بايد همه لشكر آن امان و تأمين جان سرباز دشمن را رعايت كنند و فرماندهى قواى اسلام حق مخالفت با آن تأمين را ندارد.