جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥٩
على (ع) فرمود: خدايا تو شاهد باش كه آنها نيز حقشان را به من بخشيدند و من قبول كردم و شاهد باش كه من نيز آن را براى رضاى تو آزاد كردم.
عمر- خطاب به على (ع)- گفت: چرا تصميم مرا نسبت به عجمها نقض كردى و چه چيز باعث شد كه مرا از راى خود در آنها برگردانى؟
حضرت على (ع) آنچه را كه رسول خدا (ص) درباره بزرگداشت كريمان فرموده بود، دوباره به عمر گوشزد كرد.
عمر (پس از سخنان على (ع)) گفت: من (نيز) آنچه را متعلق به من بود و آنچه را تا اين لحظه ديگران نبخشيدهاند براى رضاى خدا و براى تو اى ابوالحسن بخشيدم. على (ع) نيز فرمود: خدايا تو شاهد باش بر آنچه او گفت و بر آنچه كه من آنها را آزاد كردم.
(پس از اين ماجرا) گروهى از قريش تمايل خود را نسبت به ازدواج با زنان آزادشده نشان دادند. امير مؤمنان (ع) فرمود: آنها مجبور به اين امر نيستند ولى مىتوانند به آنچه بخواهند عمل كنند. پس گروهى به شهربانو دختر كسرى (پادشاه ايران) اشاره كردند و او را در انتخاب آزاد گذاشتند تا در پس همان حجابى كه داشت در حضور جمع نظرش را بيان كند. آنگاه به او گفته شد كداميك از افراد حاضر را انتخاب مىكنى و آيا اصلا قصد دارى براى خود شوهرى اختيار كنى؟ و شهربانو سكوت كرد. امير مؤمنان (ع) فرمود:
تصميمش نسبت به شوهر كردن روشن شد. حالا اين كه چه كسى را براى شوهرى خود برگزيند باقى مانده است.
عمر (به على (ع)) گفت: از كجا دانستى كه او تصميم به شوهر كردن دارد؟ حضرت فرمود: هرگاه چنين مواردى نزد رسول خدا (ص) پيش مىآمد و زن بزرگ قومى را نزدش مىآوردند، دستور مىداد از آن