جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٧
كه امير مؤمنان؛ علىبن ابى طالب (عليهالسلام) براى مردم سخن مىگفت و آنان را به جهاد با دشمن فرامىخواند (و تشويق مىكرد)، جوانى به پاخاست و گفت: اى امير مؤمنان! از فضيلت رزمندگانى كه در راه خدا به نبرد مىپردازند برايم بگو. على (ع) فرمود: آنگاه كه از غزوه ذات السلاسل (هشتم هجرى) بازمىگشتيم، پيغمبر خدا (ص) بر ناقه عضباء خودش سوار بود، و من پشت سرش قرار داشتم آن روز، من نيز همين پرسش را از آن بزرگوار پرسيدم.
فرمود: جنگجويان هنگامى كه عزم جهاد مىكنند، پروردگار، نامه آزادى از آتش دوزخ را براىشان مىنويسد و چون ابزار و اسباب جنگ را فراهم مىآورند خداوند در برابر فرشتگان به آنان مىبالد.
هنگامى كه با اعضاى خانواده خود وداع كنند، ديوارها و خانهها مىگريند و آنان از گناهان خود بيرون مىروند همچون مارى كه از پوست خود خارج شود.
پروردگار بر هر سربازى، چهل هزار فرشته مىگمارد، كه از پيش رو، و از پشت سر، و از سمت راست و طرف چپ، نگهدار اويند.
و هيچ كار خيرى انجام نمىدهند مگر آن كه پاداشش چند برابر نوشته شود. و در هر روز برايش ثواب عبادت هزار مرد مىنويسند كه هر كدام، خدا را هزار سال عبادت كرده باشد، و هر سال آن سيصد و شصت روز و هر روز آن، مانند عمر دنيا باشد. و چون نزد دشمن آيند، جهانيان از ثوابهايى كه خداوند به آنان خواهد داد بىخبرند و آگاهىشان قطع مىشود، و آنگاه كه با دشمنانشان مشغول كارزار شوند و نيزههاى خود را محكم به دست گرفته، به حركت درآورند و تيرها را به چله كمان گذارند و پرتاب كنند، و رزمندگان از يكديگر پيشى گيرند، فرشتگان بالهاى خود را بر آنان مىپيچند و براى پيروزى و ثبات و استقامتشان دعا كنند، و