جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٢
ديگر، به خواب رفتند، اشعارى چند سرود كه در ضمن آن بهگزارش حال خود پرداخت، و تقاضاى بخشش و چشمپوشى از لغزش خود كرد، و با صداى بلند- چنانكه اشتر بشنود- خواند.
صبح زود اشتر او را نزد على (ع) برد و گزارش داد كه: اين مردى است كه ديروز در پاسگاه ديدهبانى دشمن به اسارت، درآمده است.
سوگند به پروردگار اگر مىدانستم كشتنش رواست، او را كشته بودم.
وى ديشب را نزد ما به سر آورد، و با شعر خود، ما را تحريك كرد؛ پس اگر سزاوار كشته شدن است او را بكش- هرچند ما را خوش نيايد- و اگر بخشودنش بر تو رواست، او را به ما ببخش.
على (ع) فرمود: اى مالك! او در اختيار تو است. هرگاه به اسيرى دست يافتى كه از اهل قبله بود او را مكش؛ زيرا چنين اسيرى نه فديه دارد و نه كشته مىشود.
پس از اين سخن امام (ع)، اشتر آن اسير را به قرارگاه خودش بازگرداند و گفت: هرچه ما از تو گرفتهايم مال خودت باشد و از تو غير آن چيز ديگرى نزد ما نيست. به اين ترتيب آنچه از او گرفته بودند را به وى داد و آزادش كرد.
١. حكم اسيرانى كه سلاح بر زمين نهادهاند: امام على (ع) هميشه از كشتن اسيرانى كه سلاح بر زمين مىگذاشتند و تسليم مىشدند نهى مىكرد.
كَانَ عَلِيٌّ (ع) يَنْهَى عَنْ قَتْلِ الْأَسِيرِ الْكَافِ ٢. حكم اسيران اهل قبله: هر مسلمانى كه به اسير مسلمان شورشى دست پيدا كند، نبايد او را بكشد و فديه و عوض هم ندارد، لذا على (ع) اسيرى از اهل شام را به مالك اشتر بخشيد و به او فرمود: هر گاه به اسيرى دست يافتى كه از اهل قبله بود او را مكش، زيرا چنين اسيرى نه كشته مىشوند و فديه دارند.
قال هُوَ لَكَ يَا مَالِكُ، فَإِذَا أَصَبْتَ أَسِيرَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَلَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّ أَسِيرَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ لَا يُفَادَى