جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٥
«ابوعبداللَّه جعفى» گفت: امام باقر (ع) به من فرمود: در نزد شما يك مسلمان تا چند وقت بايد مرزبان باشد؟
عرض كردم: چهل شبانه روز.
فرمود: ولى مرزبانى ما تا پايان روزگار است و هر كه مركبى را در راه يارى ما برگزيند و آماده نگهدارد، تا هروقت كه آن مركب نزد او باشد به اندازه وزن آن و دو برابر وزنش نزد پروردگار، پاداش دارد.
از يك بار، دو بار، سه بار و چهار بار شكست، جزع و بيتابى نكنيد.
مَثَل ما و شما مانند پيامبرى است كه در بنى اسرائيل بود. خداوند بزرگ به او وحى كرد: قومت را براى جنگ با دشمن بسيج كن، من تو را يارى خواهم داد. پس او قومش را جمع كرد و در بالاى كوه و دامنه آن آرايش داد، دشمن متوجه آنان شد، پس نه شمشيرى كشيدند و نه نيزهاى پرتاب كردند و پا به فرار گذاشتند. (بار دوم) خداوند وحى كرد به آن پيامبر كه قومت را براى جنگ آماده كن، تو را يارى خواهم داد. او قومش را جمع كرد ولى از مقابل دشمن گريختند بدون آنكه شمشيرى بزنند يا نيزهاى پرتاب كنند. (بار سوم) وحى رسيد به آن پيامبر كه قومت را براى نبرد آماده كن من شما را يارى خواهم داد. پيامبر بنى اسرائيل، مردم را براى نبرد جمع كرد. قوم زبان به اعتراض گشودند كه خدايا به ما وعده يارى دادى، امّا يارى نشديم (و پيروز نگشتيم) خداوند وحى فرستاد كه يا جنگ را انتخاب كنيد يا آتش (جهنم) را. پيامبر گفت: خدايا جنگ براى من محبوبتر از آتش جهنم مىباشد. آنگاه قوم را فرا خواند. به تعداد ٣١٣ نفر به تعداد اهل بدر به او پاسخ مثبت دادند آنگاه با دشمن روبه رو شدند. هنوز شمشيرى نكشيده و نيزهاى پرتاب نكرده بودند كه خداوند پيروزى بر دشمن را نصيب آنان ساخت.