جهاد در آيينه روايت(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥
عَلِمَ أَنَّهُ لَايَتَذَكَّرُ وَ لا يَخْشى وَ لَكِنْ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَحْرَصَ لِمُوسَى عَلَى الذَّهَابِ.
(وسائل الشيعه ١٥/ ١٣٣، ح ٢٠١٥١، تهذيب ٦/ ١٦٣، كافى ٧/ ٤٦٠)
«عدى بن حاتم» كه در غزوه صفين در ركاب على (ع) بود گويد:
على (ع) در آن روز (در رزمگاه صفين با معاويه) با فرياد رسايى كه همه يارانش بشنوند فرمود: به خدا سوگند: معاويه و يارانش را خواهم كشت؛ آن گاه در پايان سخن با آهنگى كوتاه فرمود: اگر خدا بخواهد! من كه نزديك آن حضرت بودم، عرض كردم: اى أميرمؤمنان! چگونه است كه بر آنچه گفتى سوگند ياد كردى، ليكن با آوردن استثنا، آن را منوط به خواست خدا كردى؛ مقصودت چه بود؟
فرمود: جنگ، نيرنگ است، و من نزد مؤمنان، دروغگو نيستم.
خواستم يارانم را بر آنان بشورانم، كه سست نشوند، و تا دشمنان در آنان طمع نكند.
در اين مطلب دقت كن، حتما بعد از اين ان شاء اللَّه از آن بهرهمند خواهى شد، توجه داشته باش خداوند وقتى به حضرت موسى مأموريت داد كه به دربار فرعون برود به او فرمود:
«نزد او برويد و با وى به زبانى نرم سخن بگوييد، شايد به خود آيد، يا بترسد» [طه/ ٤٤] اين طرزبيان به اين دليل بود كه موسى (ع)، به رفتن به سوى فرعون تشويق شود. و حال آن كه خداوند مىدانست كه فرعون متذكّر نمىشود و نمىترسد.
١. بهرهگيرى اميرمؤمنان (ع) از اصل فريب در جنگ: استفاده از نيرنگ و فريب در جنگ همچنان كه روى نيروهاى دشمن آثار منفى و تخريبى دارد و زمينههاى