لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١١٨ - فائده دوازدهم بدان كه علم بهترين عبادات است
بيت
|
در جستن جام جم جهان پيمودم |
روزى ننشستم و شبى نغنودم |
|
|
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم |
خود جام جهان نماى عالم بودم |
|
و آيات و احاديث در اين باب بسيار است.
معنى ديگر آن كه چون آدمى علم بوجود خود دارد و آدمى نفس ناطقه است نه اين بدن مع هذا نمىداند كه سياهست يا سفيد در بدنست يا بيرون بدن بزرگست يا كوچك بلكه به هيچ يك از اين صفات موصوف نيست چون مجرد است و تعلقى باين بدن دارد مثل تعلّق عاشق به معشوق پس وجود نفس معلوم او هست و حقيقت آن معلوم او نيست، هم چنين مىداند بالبديهه وجود واجب الوجود را و حقيقتش را دانستن محالست و بعبارة اخرى اگر تو نفس خود را توانى شناختن خداى خود را بشناس و نعم ما قال الحكيم الغزنوي:
بيت
|
به خودش كس شناخت نتوانست |
ذات او هم بدو توان دانست |
|
|
اى شده از نهاد خود عاجز |
كى شناسى خداى را هر گز |
|
|
چون تو در نفس خود زبون باشى |
عارف كردگار چون باشى |
|
|
داند اعمى كه مادرى دارد |
ليك چون بوصف در نارد |
|
|
ذات او را نبرد راه ادراك |
عقل را جان و دل در آن ره چاك |
|
|
نه بزرگيش هست ز افزونى |
ذات او برز چندى و چونى |
|
|
با مكان آفرين مكان چه كند |
آسمان گر بر آسمان چه كند |
|
|
عقل رهبر و ليك تا در او |
فضل او مر تو را برد بر او |
|
|
عقل عقل است و جان جانست او |
ز آن چه زان برتر است آنست او |
|
|
با تقاضاى نفس و عقل و حواس |
كى توان بود كردگار شناس؟ |
|
معنى ديگر آن كه هر كه نفس خود را شناخت به مذلت، خداوند خود را