لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٥٣ - فائده ششم در اوصاف علماى دينى است كه از ايشان اخذ علم توان نمود
كه با ديگران مجادله توانند كرد و فايق توانند شد.
دويم: طايفهاند كه طلب علم مىكنند بواسطه اعتبار دنيوى و زيادتى اموال و اسباب كه از روى خدعه و فريب تحصيل آن كنند.
سيم: گروهىاند كه مطلب ايشان تحصيل علم است از جهة رضاى الهى، و عمل نمودن به آن و اما صفات و علامات ايشان آنست كه طايفه اول كار ايشان ايذاى مؤمنانست به مجادله، و اگر مجلسى باشد كه جمعى در آنجا باشند به سخن درمىآيند، و ذكر كمالات علمى خود مىكنند كه با فلان عالم چندين بحث دارم، و چندين تصنيف كردهام، و نظير خود ندارم، و حلم و بردبارى كه ندارد در مجالس نقل مىكند كه فلان طالب علم با من درشتى كرد گذرانيدم با آن كه قدرت بر ضرب و قتل او داشتم، شايد كه از امثال خود شخصى را به سخن در آورد و با او بحث كند و هر چند داند كه حق به جانب اوست مجادله كند و درشتى كند كه تو نمىفهمى ترا كجا قابليت آن هست كه با من سخن گويى، من فلان فاضل و فلان عالم را الزام دادهام، و امثال اينها از اقوال و افعال مخالف دعواى حلم و ورع و اگر چه اظهار خشوع و حلم مىكند، اما در واقع از حق سبحانه و تعالى شرم ندارد و كاذبست، پس حضرت نفرين فرمودند او را كه حق سبحانه و تعالى او را هميشه خوار و زار كند و بر كمرش زند. كه كمر نبندد يا دو حصه شود.
اما طايفه دويم چون غرض ايشان تحصيل مال و جاه است چون به اهل دنيا مىرسند تملق و تواضع به ايشان مىكنند كه ايشان را بفريبند، و چون به امثال خود از فضلا و طلبه مىرسند با ايشان نهايت تكبر مىكنند سيما اگر عياذا باللَّه يك كتاب بيشتر از او خوانده باشد با آن كه اگر اغنيا هيچ نخوانده باشند با ايشان تواضع مىكنند و با علما تكبّر مىكنند، پس او رشوه يا شيرينيهاى اغنيا را مىخورد، و دين خود را بر باد مىدهد، پس حق سبحانه و تعالى چشم بصيرت او