لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٨٩ - فائده دهم در مذمت اجتهاد و آراء باطله است
كرا امام كنند. انصار با خبر شدند ايشان نيز به سقيفه آمدند و گفتند كه اگر به گفته پيغمبر ٦ عمل مىكنيد، امام و خليفه على بن ابى طالب است، و الّا از ما اميرى باشد و از شما اميرى، و سعد بن عباده بيمار را آوردند كه ما با اين بيعت مىكنيم و شما با هر كه مىخواهيد بيعت كنيد. تا عاقبت يكى از مهاجران اين حديث را خواند كه حضرت فرمود مكرر كه ائمه از قريش خواهند بود، تا آن كه ابو بكر بر منبر رفت و گفت اى انصار وزارت از شما خواهد بود.
انصار پاره فرو گذاشتند، و ابو بكر دست دراز كرد و بسوى عمر كه من با تو بيعت مىكنم، و عمر دست دراز كرد به ابو عبيده جراح كه من به تو بيعت مىكنم، و ديگران به فرياد آمدند كه ابو عبيده چه قابليّت دارد تا آن كه عمر دست ابو بكر را گرفت و بيعت كرد، و منافقان مهاجران با او در آن روز بيعت كردند، و پاره از انصار شروع كردند در ترغيب و تهديد حتى آن كه از ابو سفيان به غوغا آمد كه ابن ابى قحافه كجا قابل رياست است بر ما كه بزرگان قريشيم در همان شب از جهة پسر او معاوية حكومت شام را مقرر ساختند، و هم چنين جمعى را به ترغيب، و جمعى را به تهديد بيعت فرمودند. و حضرت امير المؤمنين با اهل بيت صلوات اللَّه عليهم مشغول تعزيه و گريه و زارى بودند تا آن كه آن حضرت در روز دوشنبه وفات كرده بود در روز پنجشنبه يا چهار شنبه على الخلاف دفن نمودند، و ايشان در فكر امارت بودند، و حضرت امير المؤمنين را ناصرى كه بود بنى هاشم بودند، و آنها نيز قليلى بودند مستضعف مثل عباس و عقيل، تا آن كه چون حضرت را دفن كردند حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه بمسجد آمدند و اكثر در آنجا حاضر بودند، و حجتها بر ايشان تمام كردند، و حكايت روز غدير و ساير نصوص امامت خود را بيان فرمودند، يكى از انصار برخاست و گفت يا على اگر در روز اول مىآمدى و اينها را مىفرمودى دو كس بر تو مختلف نمىشدند، ليكن اكثر بيعت كردند با ابو بكر و الحال علاجى نيست، پس حضرت