لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٤٣٦ - جايز نيست مسح كشيدن بر عمامه و كلاه
و مسلم به شش سند در اين باب اين حديث را ذكر كرده است تا ظاهر شود كه مسح بر خفين بدعت است، و گمان بنده آنست كه نفهميد كرده است و حق سبحانه و تعالى چنين كرده است تا سبب رسوايى ايشان باشد.
(و لم يعرف للنّبيّ ٦ خفّ الّا خفّا أهداه له النّجاشىّ و كان موضع ظهر القدمين منه مشقوقا فمسح النّبيّ ٦ على رجليه و عليه خفّاه فقال النّاس انّه مسح على خفّيه و على انّ الحديث فى ذلك غير صحيح الاسناد)
و كسى نديده بود كه حضرت سيد المرسلين ٦ موزه پا كرده باشد مگر يك موزه كه پادشاه حبشه به هديه فرستاده بود از جهة آن حضرت با چيزهاى ديگر حضرت آن را يك بار پا كردند و روى پاها از آن موزه شكافته بود پس حضرت از آن شكاف مسح بر پا كشيدند و سنيان افترا بستند كه آن حضرت مسح بر موزه پا كشيد يا جمعى نفهميدند كه دريده بود و حضرت بر پشت پا مسح كشيد گفتند كه حضرت مسح بر موزه كشيد، يا آن كه حديث مسح بر موزه اسناد آن صحيح نيست زيرا كه راوى آن مغيره است و نفاق مغيره و فسق او بر همه كس ظاهر است.
و هنوز در آن وقت مقرر نساخته بودند در پيش خود اين سخن را كه صحابه همه عدولند، و در واقع همه عدول از حق نمودند مگر قليلى كه از خوف الهى با حضرت امير المؤمنين بر حق ماندند به سبب احاديثى كه خود در مذمت صحابه و كافر شدن ايشان روايت نمودهاند و شايد كه از پنجاه سند متجاوز باشد كه هر يك در مواضع متفرقه از صحاح خود نقل كردهاند كسى كه خواهد كه خاطرش جمع شود رجوع به آنها كند.
و ممكن است كه مراد صدوق حديث فرستادن نجاشى موزه را باشد يعنى اين هم معلوم نيست چه جاى آن كه حضرت ٦ پا كرده باشند، و چه جاى آن كه بر آن مسح كشيده باشند.