لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٠ - خطبة المؤلف
درآورد و كسى كه چنين باشد اگر عالم سرنگون شود به او ضررى نمىرسد. و آيات و اخبار در اين باب فوق حد و حصر است.
(لطيف لما شئت)
: يعنى هر چه اراده مىفرمايى نسبت به بندگان خود همه محض لطف است و احسان و فضل نسبت به ايشان. و اين معنى انسب است به سابق و لاحق و محتمل است كه مراد صدوق اين باشد كه علماء شيعه لطف را بر حق سبحانه و تعالى واجب مىدانند، و آن فعلى است كه بندگان را به طاعت نزديك گرداند، و از معصيت دور سازد، و چون حق سبحانه و تعالى از روى حكمت بندگان را از جهت بندگى آفريده است، پس هر چه ايشان را به بندگى نزديك سازد لازم است كه بفرمايد، و الا غرض الهى بفعل نخواهد آمد، و مىبايد كه لطف بحد الجاء نرسد. چنانكه خود فرموده است كه أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً[١] يعنى اگر حق سبحانه و تعالى مىخواست كه به جبر بندگان را هدايت فرمايد مىتوانست جبر نمودن كه همه خوب باشند و ليكن حكمتش اقتضا كرده است كه باختيار خود هدايت را اختيار نمايند تا مستحق ثواب شوند، چون ثواب نفعى است كه مقارن تعظيم و اجلال بوده باشد و عقلا قبيح است كه تعظيم و اجلال كسى كنند كه مستحق آن نباشد.
و همين مضمون از حضرت امام على بن موسى الرّضا صلوات اللَّه عليه وارد شده است. و از جمله الطاف الهى فرستادن پيغمبران و كتابهاست، و لهذا حق سبحانه و تعالى اول حضرت آدم را پيغمبر فرمود، و بعد از آن از نسل او خلق را آفريد، و هيچ زمانى نبود كه پيغمبرى يا وصى پيغمبرى نبوده باشد، و از اينجاست كه فرموده است كه إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[٢] و در اخبار بسيار از ائمه اطهار سلام اللَّه عليهم وارد شده است كه مراد الهى اين است كه من
[١] آيه ٣١- الرعد.
[٢] آيه ٣٠- البقرة.