دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٤٣٧ - حكايت حرب صفين و ذكر قبائل همدان
داستان قبائل همدان در صفّين
١٦٢٦- آنگاه كه ديدم
سواركاران چشم خون گرفته با نيزه به اسبها حمله مىكنند،
١٦٢٧- آنگاه كه ديدم گرد جنگ همانند ابر تيره كه همراه غبار سياه است بالا گرفته است،
١٦٢٨- آنگاه كه ديدم پسر هند (معاويه) «ذا الكلاع»، «يحصب»، «كنده» و طائفه «لخم» و «جذام» را بسيج كرده است،
١٦٢٩- در چنين شرائطى بسوى طائفه همدان شتافتم، زيرا طائفه همدان خود اين طايفه به هنگامى كه حادثهاى براى من پيش آيد اسلحه من: سپر، شمشير، نيزه و تير هستند.
|
آن دم كه غبار حرب انگيخته شد |
بر فرق حسود خاكها بيخته شد |
|
|
چون چشم به خون دشمنان گردم سرخ |
ديدند به چشم خود كه خون ريخته شد |
|
١٦٣٠- از طائفه همدان يك مرتبه كمك خواستم و بلافاصله قهرمانانى كه از افراد برگزيده بودند به من جواب مثبت دادند.
١٦٣١- پهلوانان همدان از طائفه «يشكر» و «شبام» در صبح جنگ همه مسلح بودند.
١٦٣٢- بزرگان طائفه «ارحب»، «رحم»، «قبيلههاى سبيح» و «يام» كه در نيزه زدن مهارت كافى دارند، مرا يارى كردند.
١٦٣٣- از هر قبيلهاى قهرمانانى كه به هنگام نبرد عظمت و شجاعت آنان آشكار مىگردد به كمك من شتافتند.
١٦٣٤- همگى اين طائفهها نيزه ردينى و شمشيرى در دست دارند كه به هنگام