دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٤٣٥ - حكايت مقاتله عرب در صفين
احترام قائل شده و نسبت به آنان محبت دارد رعايت نمىكنيد و از خدا نمىترسيد؟!
١٦٢٠- خدا به طائفهاى كه در مصاف با دشمن و به هنگام مرگ نبرد مىكند پاداشى نيكو عنايت كند، همان طور كه براى آنان عزت و شخصيت قائل شده است.
١٦٢١- منظورم طائفه ربيعه مىباشد كه وقتى به لشكر انبوه برخورد مىكنند مرد جنگ و سختى هستند.
|
چون لشكر من هميشه هستند به ضرب |
افروختهاند هر نفس آتش حرب |
|
|
گاهى كه به قصد دشمنان تيغ كشند |
خورشيد صفت روند از شرق به غرب |
|
١٦٢٢- به پسر هند (معاويه) مزه نيزه و شمشير خود را تا آنجا چشانديم كه ناگزير به عقبنشينى و توقف شد.
١٦٢٣- معاويه كه مزه حمله را چشيد عقبنشينى كرد «و زبرقان» ستمگر و «ذا كلع» و «كريب» را به كمك خواست و به آنان كمك كرد.
١٦٢٤- عمرو بن عاص را دعوت كرد، نعمان، يسر، مالك و حوشب را فرا خواند. احضاركننده معاويه بود و در احضار خود ستم مىكرد.
١٦٢٥- كزر بن تبهان، دو فرزند محرق، حرث، قينى، عبيد و سلم را احضار كرد (كه عقبنشينى را جبران كنند)
|
اعدا كه ز ما غصه كشيدند همه |
وز خنجر ما زهر چشيدند همه |
|
|
در معركه همچو مرغ وحشى بودند |
وز حبر[١] سياه ما رسيدند همه |
|
[١]- حبر جوهر مشكى و مركب است كه با آن مىنويسند منظور شاعر اين است كه از سياهى وجود ما فرار كردند.