دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٣١ - در مذمت بخل و وعد كاذب
١٢٠٠- جوانمرد دوست ندارد رفيق خود را از دست بدهد ولى راهى براى تأمين خواستههاى او وجود ندارد.
١٢٠١- از دست دادن ثروت مهم نيست، بلكه مصيبت بزرگواران اهميت دارد (چون قابل جبران نيست.)
١٢٠٢- به همين جهت پهلوى من روى رختخواب آرام ندارد و خوابم نمىبرد و آتش فراق (ديدار فاطمه ٣ و احمد ٦) قلب مرا آتش زده است.
|
دارد دل من كدورت از شام فراق |
تا چند شوم تيره ز أيّام فراق |
|
|
زهرى كه به حال مىخورم از جاى فراق |
يا رب كه برافتد ز جهان نام فراق |
|
رفتن جوانى و آمدن
پيرى
١٢٠٣- خانه آشنا و آسايش به مهمانى كه وارد شده خوش آمد مىگويد و دوستى را كه كوچ
كرده و حركت نموده است به خدا مىسپارم.
١٢٠٤- جوانى آنچنان پشت كرده كه گويا نبوده است و پيرى آن طور وارد شده كه گويا هميشه وجود داشته است.
١٢٠٥- پيرى گويا همانند صبح روشن شد و جوانى مثل ماه شب چهاردهم پنهان گرديد و غروب نمود.
١٢٠٦- خدا جوانى و پيرى را باهم رحمت كند، زيرا جوانى كه رفته جالب بود و پيرى هم كه جاى آن آمد خوب است.
|
افسوس كه أيّام جوانى بگذشت |
أحوال دلم چنانكه دانى بگذشت |
|
|
از مشرق مرگ صبح پيرى بدميد |
اوقات سرور و كامرانى بگذشت |
|