دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٢٩ - بيان آمدن پيرى و رفتن جوانى
جدائى و فراق ناچيز است.[١]
|
در طبع زمانه نيست انگيز وصال |
كوشد به فراق دوستان در همه حال |
|
|
گر صبح زند ز وصل خورشيد نفس |
تا چشم به هم زنى رسد وقت زوال |
|
١١٩٤- از دست رفتن فاطمه ٣ پس از احمد ٦ دليل است كه رفاقتها دوام ندارد.
١١٩٥- بعد از درگذشت آنان، خوشى چگونه تصور شود؟! به جانت سوگند، موضوعى است كه به آن دستيابى نيست.
١١٩٦- بزودى نام من را كنار مىگذارد، محبت مرا فراموش مىكند و پس از درگذشت من، دوست ديگرى در نظر مىگيرد.
١١٩٧- دوست من نبايد غمزده باشد و نه اينكه وقتى از نظر غائب شدم، ديگرى را بجاى من برگزيند و خوشحال باشد.
١١٩٨- دوست من كسى است كه وصالش با دوام و قلبش مركز اسرار من باشد و به كارهاى خصوصى من كمك كند.
١١٩٩- (دوست) آنگاه كه زندگى من پايان يافت (بايد رعايت نكتههاى گذشته را بنمايد)، زيرا گريه زنان نوحهگر (كه از روى علاقه و محبت نيست) ناچيز و محدود است.
|
جمعى كه به راستى مسلمان باشند |
در بند وفا به عهد و پيمان باشند |
|
|
گاهى به خطا اگر جفائى بكنند |
در حال ز فعل خود پشيمان باشند |
|
[١]- اين شعر كه بالا ترجمه شد و آغاز آن ستاره است در بعضى نسخهها وجود دارد.
\sُ لكل اجتماع من خليلين فرقة\z و كل الذي دون الفراق قليل\z\E