دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٠٤ - بيان عجز عقول از ادراك حقيقت الهى
١٠٩١- كار تو مثل آن زنى است كه خودفروشى مىكرد و پول آن را انار مىخريد و در راه خدا صدقه مىداد، خيانت و صرف درآمد آن در كار خير!!
١٠٩٢- دانايان و پرهيزكاران بآن زن گفتند: واى بر تو نه خودفروشى كن و نه صدقه بده!
|
تا چند ز سيم خلق بربندى طرف |
وانگاه به غير حقّ آن را كردى صرف |
|
|
مسجد كه تو از حرام سازى باشد |
مانند منارهاى كه سازند زبرف |
|
عقل از درك حقيقت خدا
عاجز است
١٠٩٣- آنگاه كه خود را از درك ذات خدا عاجز دانستيم خدا را شناختهايم،
بحث از راز فردى كه راز وى مخفى است (نياز به تشبيه دارد و منتهى به) شرك مىشود.
١٠٩٤- در نهاد همتهاى مردمى كه عاقل هستند همتهائى وجود دارد كه جن و فرشته به آنها از نظر فكرى نمىرسند (درعينحال نمىتوانند ذات خدا را درك كنند.)
١٠٩٥- كسى به خدا هدايت مىگردد و او را درك مىكند كه از طرف خدا راهنمائى شده باشد. كسى كه به حقيقت، خدا را دوست بدارد او را درك مىكند.
|
اى كرده هوس كه فهم اسرار كنى |
خود را چه به قيد فكر افكار كنى |
|
|
ادراك تو آن است كه عاجز گردى |
وانگاه به عجز خويش إقرار كنى |
|