دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٨٥ - شكايت از پيرى و سفيد شدن مو
كلاغ سياه سرم (موى سياه) پرواز كرده است.
٢٣١- عمر ويرانم را ديدى كه به ديدارم آمدى، زيرا جايگاه تو در ويرانههاست.
|
شد آتش من فسرده از ضعف بدن |
وان رفت كه بود باغ عيشم گلشن |
|
|
اى موى سفيد بر سرم جا كردى |
چون بوم كه در خرابه گيرد مسكن |
|
٢٣٢- آيا پس از اينكه پيش درآمد پيرى (موى سفيد) بر صورتم آشكار شد و رنگ و حنا براى رنگآميزى آن فائده ندارد بازهم در زندگى شاد باشم؟!
٢٣٣- چشم زندگى إنسان دورانى است كه موى إنسان سياه است. آنگاه كه جوانى پشت كرد، (موى سفيد آمد) انسان نابود شده است.
٢٣٤- آنگاه كه صورت شخص زرد است و موى وى سفيد روزگار خوش وى سپرى گرديده است.
|
زد موى سفيد خيمه گرد رخ من |
شد تيره و زرد چهره فرخ من |
|
|
ايام شباب رفت و من در عقبش |
افغان كنم و او ندهد پاسخ من |
|
٢٣٥- زكاة مقام را بپردازيد و بدانيد كه مثل زكاة مال، نصاب آن كامل است.
(وقتى به مقام رسيدى به نيازمندان كمك كن و كارهاى آنها را زودتر انجام بده)
٢٣٦- به آزادمردان نيكى كن تا مهار آنان را در دست گيرى، بهترين تجارت شايستگان جلب آزادمردان است.
|
اى يافته از حضرت حقّ جاه و جلال |
بايد كه ادا كنى زكاتش چون مال |
|
|
آزاد، به إحسان و كرم بنده شود |
زنهار به غير اين مكن هيچ خيال |
|