دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٦٦ - رجز عثمان بن ابى طلحه در أحد
|
چون دشمن من ز بخت واژگون بگريست |
بر زارى او چشم شفق خون بگريست |
|
|
آن دم كه ميان خاك و خون مىغلطيد |
ديدم به دو چشم خود كه گردون بگريست |
|
١٣٥٢- چاه بدر از جمعيتى از آنان كه در جنگهاى كوه و دشت قهرمان بودند انباشته شد.
١٣٥٣- گمراه آنان، ايشان را به انحراف دعوت كرد و به وى پاسخ دادند زيرا گمراهى، عللى دارد كه ارتباط را قطع مىسازد.
توضيح: در بعضى از نسخهها اين شعر اضافه است:
|
فاضحوا لدى دار الجحيم بمعزل |
عن البغى و العدوان في اشغل الشّغل |
|
پس از كشته شدن در گوشهاى از جهنم، دست از ظلم و تجاوز كشيده به كارهاى مهمترى كه بيشتر آنها را سرگرم مىساخت قرار گرفتند.
|
اعدا كه ميان خاك و خون افتادند |
در چاه و بال سرنگون افتادند |
|
|
چون بخت مدد نكرده اين طائفه را |
از پردهى اقبال برون افتادند |
|
داستان جنگ أحد در
اطراف مدينه
١٣٥٤- ديدم مشركين عليه ما بپاخاستند و در امواج انحراف و
گمراهى غوطهوراند.
١٣٥٥- مشركين گفتند: هنگامى كه ما براى جنگ كوچ كنيم از نظر عدد و اسلحه بيشتر از شما هستيم.
١٣٥٦- اگر مشركين به ما ظلم كردند و فخر مىكنند كه حمزه را شهيد كردند حمزه در غرفههاى بهشتى قرار گرفته است.