دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٢٨ - بيان آمدن پيرى و رفتن جوانى
اظهار علاقهى امام ٧ به حضرت فاطمه ٣ ١١٨٥- توجه داشته باشيد كه طولانىتر از راه عمر، راهى وجود ندارد و كجا مىتوان راه مرگ را بست.
١١٨٦- من هرچند به مرگ يقين دارم اما آرزوئى طولانى هم كنار آن دارم
١١٨٧- روزگار رنگهاى گوناگون دارد كه شب و روز جلوه مىكند و مردم در ميان اين روز و شب در حركت هستند (و به مرگ نزديك مىشوند.)
١١٨٨- دنيا منزلگاهى است كه نمونه ديگرى ندارد، هركس بايد از راه دنيا عبور كند (و به سرمنزل مقصود، قبر برسد)
١١٨٩- دنيا را با در نظر گرفتن روزگار عزت پشت سر مىگذارم و هر عزيزى در قبر ذليل است.
|
جمعى كه مدام مكر و تزوير كنند |
در كار جهان هزار تدبير كنند |
|
|
روزى كه رسد ز آسمان سنگ اجل |
فرصت نشود كه وقت تغيير كنند |
|
١١٩٠- مشكلات دنيا نسبت به من زياد است و تا هنگام مرگ خود را در برابر ناراحتىها (كه به خواست خداست) ناتوان مىبينم.
١١٩١- من بدون ترديد آرزوى ملاقات كسى را دارم كه وى را دوست دارم و آيا راهى براى ديدار محبوبم وجود دارد؟!
١١٩٢- هرچند خانه، مرا دور كرد و ميان محل سكونت ما جدائى افتاد و قبل از من شايستهاى ديده از جهان فروبست،
١١٩٣- اما اين مطلبى است كه در ضربالمثلها موجود است و براى جدائى مىگويند من هم براى شما بيان مىكنم: «روز جدائى و فراق، روز كوچ است.»
* براى هر اجتماعى از دو دوست جدائى در پيش است و تمام مشكلات در پيش