دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣١٧ - ارشاد نفس به صفات عاليه
|
عمرى كه بود مصرف آن علم و عمل |
دائم به خيال نام و ناموس گذشت |
|
دنيا مسافرخانه است
١١٤٠- روزگار و عمر گذشت و گناه جمع شده
است و تو براثر اينكه دنبال هواهاى خود هستى از حقّ غافل ماندهاى.
١١٤١- آنچه را خوشحالى مىدانى گول است و حسرت در پى دارد و خوشگذرانى در دنيا براى تو محال و پوچ است.
|
افسوس كه عمر شد به بيهوده تباه |
وز دهر نماند بهر من غير گناه |
|
|
افكند مرا لذت دنيا از راه |
تا چند براى خويش باشم بدخواه |
|
١١٤٢- از دنيا هرچه مىخواهى سرمايه سفر به آخرت بردار كه بزودى كوچ خواهى كرد و در اين كار شتاب كن كه مرگ بدون ترديد فرود خواهد آمد.
١١٤٣- آگاه باشيد كه دنيا همانند مسافرخانهاى است كه شب در آن مىخوابند و صبح از آنجا كوچ مىكنند.
توضيح: آن موقع كه امام ٧ اين شعر را مىسرود، مسافرتها بصورت كاروانى و با حيوان بوده است. روزها حركت مىكردهاند و در حدود هشت فرسخ مىپيمودهاند و شبها را مىخوابيدهاند تا بمقصد برسند.
مراكزى كه بين راه بوده در فاصله شهرستانها هنوز به چشم مىخورد و بنام كاروانسرا معروف است. غالب اين مراكز كه مانده بصورت قرارگاه نظامى و يا ژاندارمرى حفظ مىشود.
اين كاروانسراها دوطبقه است و طبقه زير مخصوص حيوانات و طبقه بالا براى