دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣١١ - در مذمت دنيا و بيان فناء آن
|
هرچند كه او شكل عروسان دارد |
ليكن همه دم گرفته باشد دل از او |
|
١١١٦- من به دنيا چه نيازى دارم؟! بدون ترديد محمّد ٦ در ميان سنگ و ريگهاى بيابان در قبر آرميده است.
١١١٧- فكر كن كه تمام گنجهاى دنيا و جواهرات آن، اموال قارون و رياست ملتها در اختيار من باشد.
١١١٨- مگر مسير تمام اينها به نابودى ختم نمىشود؟! و مگر به زور از صاحبان آنها نمىگيرند؟!
|
گيرم كه نهاده به دنيا صد گنج |
وز طاس فلك بهر تو آيد شش و پنج |
|
|
چون آخر كار ترك مىبايد كرد |
آن به كه زاول نكشى هرگز رنج |
|
١١١٩- اى دنيا غير مرا فريب بده من ميل به عزت، رياست و عطاى تو ندارم.
١١٢٠- اى دنيا من خود را به آنچه رزق من است قانع ساختهام تو بايد دنبال حادثهجويان بروى و با آنها سرگرم باشى.
١١٢١- جاى ترديد نيست كه من از روز ديدار خدا وحشت دارم و از كيفرى كه ابدى است مىترسم.
|
هرگز دل من به جانب دنيا نيست |
خوبى جهان به چشم من پيدا نيست |
|
|
هرچند كه جلوه مىكند هم چه عروس |
در ديده أرباب نظر دنيا نيست |
|