دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ١٤٨ - خطاب به مرديكه طمع خلود در دار دنيا دارد
(در دنيا و آخرت) پيروز است.
|
گر نيست تو را ز كيد دشمن بيمى |
ور نان جو سوخته دارى نيمى |
|
|
فارغ بنشين به گوشهى عزلت خويش |
زنهار مخور غم كه ندارى سيمى |
|
٤٨١- اين درد براى تو بس است كه با شكم سير بخوابى و در اطرافت جگرهائى باشد كه آه پوست بزغالهاى را مىكشند (كه آن را كباب كنند و شكم خود را سير نمايند).
|
تا چند خورى سير به كس نان ندهى |
يك لقمه ز خوان خود به مهمان ندهى |
|
|
آن دم كه كشى سماط[١] جمعيت خويش |
يك كاسه به درويش پريشان ندهى |
|
براى هميشه در دنيا
نمىمانى
٤٨٢- اى كسى كه دنيا را بر دين خود مقدم انداختهاى و در مسير خود
سرگردان و راه را گم كردهاى!
٤٨٣- تو بفكر ماندن ابدى هستى، درصورتىكه دندان مرگ بيش از دنيا آشكار گرديده است (و مىخواهد تو را بربايد).
٤٨٤- افسوس كه مرگ تيرهاى فراوانى دارد. كسى كه هدف مرگ قرار گرفت، ذليل وى خواهد شد.[٢]
[١]- سماط بكسر سين، سفره
[٢]- در بعضى از نسخهها اين شعر اضافه است.
\sُ لا يشرح الواعظ قلب امرئ\z لم يعزم اللّه على رشده\z\E قلبى را كه خدا راه كمال آن را بازنگذاشته، اندرزگو نمىتواند آن را باز و روشن گرداند.