إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٨٨ - باب سى و چهارم در قناعت
كند تهيه ننموده بود) و آتش روشن كرد و خمير را روى آن گذاشت و آمد بنزد حضرت داود و سليمان نشست و با ايشان سخن گفت تا گاهى كك فهميد خمير پخته شده و نان گرديده، پس از جاى برخاست و نانها را با قدرى نمك و ظرف آبى بحضور ايشان آورد و با كمال ادب دو زانو نشست و (كلماتى بمعنى و مضمون) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* گفت و لقمه نانى با نمك در دهان گذاشت و چون فرو برد گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ*، و بهمين حالت بود تا سير شد و سپس قدرى آب آشاميد و گفت:
الحمد للَّه، حمد براى تو خدايا، چه كسيرا نعمت دادى و دوست خود گردانيدى كه همانند من باشد زيرا صحت چشم و گوش و اعضا و جوارح بمن عطا فرمودهاى و مرا قوت دادى كه رفتم هيزمى را كندم كه نكاشته بودم و نه آبياريش نموده بودم و نه حفظ و حراستش كرده بودم و قراردادى او را رزق من و كمك فرمودى بمن تا اينكه او را كندم و بدوش گرفتم و بشهر آوردم، و كسى را فرستادى كه از من خريدارى كرد، و مسخّر من كردى سنگ را تا گندم را آسيا نمودم و مسخّر من گردانيدى آتش را كه با آن نان خود را پختم، و اشتهائى بمن عنايت فرمودى كه آن نان را خوردم و بسبب آن قوت ميگيرم بر طاعت تو.
پس براى تو است خدايا حمد من، سپس گريه سختى نمود، حضرت داود بسليمان فرمود: اى پسر سزاوار است براى مثل چنين بنده شاكرى مقامات و صاحب منزلت بزرگ در بهشت، و هيچ بنده شاكرى همانند اين بنده شاكر نديدهام.